
{ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (6)
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (7) } البقرة .
سورة البقرة (2) : الآيات 6 إلى 7 :
بيان :
قوله تعالى : { إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا } .
هؤلاء : قوم ثبتوا على الكفر ، و تمكن الجحود من قلوبهم .
و يدل عليه : وصف حالهم ، بمساواة الإنذار و عدمه فيهم .
و لا يبعد : أن يكون المراد من هؤلاء { الذين كفروا }.
هم : الكفار من صناديد قريش و كبراء مكة .
الذين : عاندوا و لجوا في أمر الدين ، و لم يألوا جهدا في ذلك ، و لم يؤمنوا حتى أفناهم الله عن آخرهم ، في بدر و غيره .
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
چهارشنبه، 21 دي ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
در آخرین سالی که مرحوم آقا سید ضیاءالدین دری استاد علوم عقلی و از وعاظ شهیر تهران در قید حیات بود، یک شب از دهه -محرم شب هشتم یا نهم- جوانی قبل از منبر از ایشان سؤال می کند که: مراد از این شعر چیست؟
مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی، او بجا آورد
مرحوم دری می گوید: جواب این سؤال را در بالای منبر می دهم تا برای همه قابل استفاده باشد.
ایشان در فراز منبر قضیه نهی آدم ابوالبشر از خوردن گندم و داستان نان جوین خوردن امیرالمؤمنین علیه السلام را در تمام مدت عمر بیان می نماید، و حتی این که آن حضرت در تمام مدت عمر ابدا نان گندم نخورد و از نان جوین سیر نشد و سپس می گوید:
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
يكشنبه، 18 دي ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
( تابع لتفسير يؤمنون بالغيب الآية 3 من سورة البقرة )
الإنسان البسيط : في أوائل نشأته حين ما يطأ موطأ الحياة ، لا يرى من نفسه .
إلا أنه : ينال من الأشياء ، أعيانها الخارجية .
من غير أن يتنبه : أنه يوسط بينه و بينها ، وصف العلم .
و لا يزال : على هذا الحال، حتى يصادف في بعض مواقفه ، الشك ، أو الظن .
و عند ذلك يتنبه : أنه لا ينفك في سيره الحيوي ، و معاشه الدنيوي ، عن استعمال العلم .
لاسيما : و هو ربما يخطئ و يغلط في تميزاته .
و لا سبيل : للخطأ و الغلط ، إلى خارج الأعيان .
فيتيقن : عند ذلك ، بوجود صفة العلم ؛ و هو : الإدراك المانع من النقيض ؛ فيه .
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
دوشنبه، 5 دي ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
وقتي گلستان را ميخوانيم، واقعبيني سعدي را ميبينيم، .در بوستان بيشتر جنبهء آرماني سخن سعدي را ميبينيم و البته هنر اين مرد بزرگ اين است كه واقعبيني را با آرمانگرايي نزديك ميكند:
نه هر كس حق تواند گفت گستاخ
سخن مُلكي ست سعدي را مُسلّم
موضوع سخن بنده ذهن سعدي است و آقاي كمالي در سخنراني خود فرمودند كه سعدي را ما بيش از اينكه در تاريخ زندگياش جستجو كنيم، سعي كنيم او را در آثارش بيابيم: گلستان، بوستان، قصايد و غزليات او را بشناسيم. البته اين كلامي است درست، ولي از تاريخ هم نبايد غفلت كرد. ما سعدي را در سخنش ميشناسيم و اگر اجازه فرماييد من همان عنوان سخنرانيام را كه ذهن سعدي است، با تحليلي دربارهء همين بيتي كه در ابتداي سخنم به آن اشاره كردم، آغاز كنم. در اين بيت چندين مطلب است كه بايد به آن توجه كرد، با صراحت و با همان گستاخي كه خود سعدي بدان اشاره ميكند؛ «نه هر كس حق تواند گفت گستاخ»، به حق سخن گفتن، كار همه كس نيست و در گفتن حق نوعي گستاخي لازم است.
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
سه شنبه، 24 آبان ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
سخنراني پروفسور نصر در بيستمين سالگرد درگذشت هانري کربن
اين مطلب خلاصه يي از سخنراني پروفسور سيدحسين نصر در مراسم بيستمين سالگرد درگذشت هانري کربن (اکتبر 1998) در پاريس است که توسط محمدعلي نيازي به فارسي ترجمه شده است. آنچه در پي مي آيد گزيده يي از آن سخنراني است که مترجم محترم در اختيار ما قرار داده اند و به وسيله ساناز صفايي تنظيم شده است.
در آغاز بايد بگويم که کربن، تنها يک فيلسوف يا يک عارف نبود بلکه وي يک فيلسوف عارف و عارفي فيلسوف بود. کربن همواره در پي يافتن اسرار درون و امور باطني بود، آن هم نه از طريق علوم خفيه بلکه در متن سنت هاي ديني و به معناي مابعدالطبيعي. او عارفي بود به اين معنا که همواره با راز، به معناي مقدس اين کلمه، سر و کار داشت. کربن به سوي gnosis به معناي صحيح و معتبر آن که همان عرفان در زبان عربي و فارسي و «جنانه» در زبان سانسکريت است، کشيده شد، نه به معناي آن مکتب تنگ نظرانه يي که به گنوسي معروف است. کربن يک فيلسوف دقيق بود که ذهني فلسفي و منضبط داشت و همين امر موجب تمايز وي از عرفايي مي شد که در برابر هر سخن خردورزانه يي مي ايستادند. براي او دوري از انديشه تفرقه و جدايي ميان فلسفه و عرفان يک نياز اساسي بود.
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
دوشنبه، 16 آبان ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |

![]() |