
نیایش
شبها که معمولا همه خواب بودند حاج سید هاشم حداد به نیایش می پرداخت.
شبها تقریبا خواب نداشت؛ با صوتی دلربا قرآن می خواند و به قرائت قرآن با صدای حزین بسیار علاقه مند بود. اول شب کمی استراحت می کرد و سپس برای مناجات بر می خاست؛ چهار رکعت نماز می گذارد، که مدتی طول می کشید. سپس رو به قبله حال تفکر و توجه مدتها می نشست. سپس قدری استراحت می نمود و دو باره نماز می خواند. تا نزدیک اذان صبح، همین رویه ادامه داشت.
علامه تهرانی می گوید:
در ماه رمضانی که خدمت جناب حداد بودم در جلساتی که شبها داشتند، یکی از شاگردان ایشان که در مکاشفه برایش باز بود؛ بسیار منقلب بود و شور و وله و آتش داشت.
چنان می گریست، که دیگران را تحت تأثیر می گذاشت و گریه هایش از ساعت می گذشت. چشمانش سرخ و متورم می گشت. یک بار جناب حداد به بنده فرمود:
سید محمد حسین این گریه ها و این حرقت دل را می بینی؟ من صد برابر او دارم؛ ولی ظهور و بروزش به گونه دیگر است.
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
سه شنبه، 1 آذر ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
آقا سید هاشم حداد می فرماید:
حضرت آقا (قاضی تبریزی) خیلی در گفتارشان ودر قیام و قعودشان وبه طور کلی در مواقع تغییر از حالتی به حالت دیگر ؛ خصوص کلمه ((یا صاحب الزمان ))را بر زبان جاری می کردند .یک روزی یک نفر از ایشان پرسید :آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداهُ مشرف شدید ؟!
فرمودند :کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود ودر اولین نظر نگاهش به امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نیفتد!
روح مجرد ، ص 513
سید هاشم موسوی حداد از قدیمی ترین و مبرزترین شاگردان مکتب اخلاقی و عرفانی آیة الله میرزا علی آقای قاضی است که به مدت بیست و هشت سال از محضر ایشان بهره مند بود.
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
سه شنبه، 1 آذر ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
خاطره ای از مرحوم حضرت آیت الله آقای سیدمحمدحسن الهی درباره استاد بزرگ اخلاق و عرفان، آیت الله العظمی میرزا علی آقا قاضی ....
بنده در گذشته به مدت بیست و پنج سال در ایام تعطیلات حوزه تهران و قم، به شهرمان آمل میرفتم و روزی چند درس و بحث برای آقایان و سروران خودم داشتم و جلسات پربرکتی بود.
چندی قبل مرحوم آقای الهی مریض شده و در بیمارستان نکویی قم بستری شده بودند، من هم در خدمتشان بودم.
ایشان پس از بهبودی، چند روزی قبل از عزیمت من به آمل به شهر تبریز رفتند. در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم.
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
یکی از مریدان و دوستان دیرینة مرحوم حضرت آیتالله العظمی نجابت میگوید:
روزی با شوق و ذوق به منزل استاد بزرگوار، حضرت آقا رفتم. ایشان به تنهایی در اتاق بودند و در خانه هم بسته بود. متحیّر ماندم که در بزنم یا نزنم بدون اینکه چیزی بگویم همان جا ایستادم. پس از چند لحظه بدون اینکه کسی آمدن مرا به ایشان خبر دهد، از درون اتاق، با صدای بلند مرا صدا زدند و فرمودند: حاج خلیل آقا! خیلی خوش آمدی وخوب کردی که آمدی!
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
شنبه، 28 آبان ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
استاد کریم محمود حقیقی ـ نویسندة آثاری چند در حوزة عرفان و ادب و دعا و از شاگردان مرحوم آیتالله العظمی نجابت، کرامتی را که دربارة خود، از آن بزرگوار ظهور کرده، چنین نقل میکند:
جوان بودم و هنوز به سربازی نرفته و تازه باحضرت آقا آشناشده بودم. آنقدرمحضراوگرم و شیرین بود که واقعاً نمیتوانم بگویم با دل آدمی چه میکرد؟ازاینکه اورا از دستبد هم ـحتّی برای مدّت کوتاهی ـبه شدّت ناراحت و نگران بودم. روزی خدمتشان عرض کردم:
آقا! خیلی میترسم که مصاحبت و همنشینی با شما را از دست بدهم! فرمودند: چرا؟ عرض کردم: در کنار شما دارم آدم دیگری میشوم، امّا باید به زودی به سربازی بروم و دو سال تمام از محفل و مجلس شما دور باشم. همین فکر و خیال مرا ناراحت میکند.
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
شنبه، 28 آبان ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |

![]() |