منوی اصلی


راز و رمز: بزرگان

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

نظرات  بازديد:263 بار   نظرات  دسته : بزرگان

كرامت هشتم :تشرف به محضر امام زمان (عج ) بهمراه آية ا... ابن العلم دزفولى

آيت اللّه ابن العلم دزفولى در كتاب منتخبات خود، داستان ديگرى از تشرف معظم له ، به زيارت ولى اللّه اعظم امام زمان -عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - نقل كرده است . ولى نامى از معظم له نبرد بلكه نوشته است : يكى از زعما و بزرگان در سال 1358 قمرى داستان تشرف خود را برايم چنين املا كرد كه : زمان اقامتم در سامرا در ثلث آخر شب جمعه اى براى بعضى از حوائج قلبيه بدون اطلاع رفقا از مدرسه بيرون رفتم و به سوى سرداب مقدس شتافتم و مشغول توسل به وجود مبارك صاحب الامرعليه السّلام شدم . شمعى كه همراه داشتم روشن كردم و شروع به خواندن زيارت ناحيه مقدسه نمودم . به مجرّد روشن شدن شمع شخصى از اهل سنّت كه احساس نموده بود، كسى در سرداب مقدس است به طمع مال و از روى عداوت مذهبى وارد سرداب گرديد و در حالى كه چاقو يا خنجرى در دست داشت به من حمله كرد، و من گويى ملهم شدم به اينكه شمع را خاموش نمايم و چنين كردم و هراسان از هول جان به اطراف مى دويدم و آن شخص سنّى نيز مرا تعقيب مى كرد تا اينكه در آن تاريكى عباى مرا گرفت و من در آن حال اضطرار حقيقى ، متوجّه ولى عصر شده و بى اختيار عرض كردم يا صاحب الزمان.

ادامه مطلب ادامه مطلب تاریخ پنجشنبه، 1 دي ماه ، 1390 نظرات نظر دهيد!
نظرات  بازديد:235 بار   نظرات  دسته : بزرگان

مرحوم آیت الله مرعشی نجفیشكى نيست كه اولياء اللّه و بندگان مؤمن و صالح خدا، داراى كرامات معنوى هستند و حضرت آيت اللّه مرعشى نجفى رحمة الله علیه يكى از آن هاست. شاگرد ايشان، حجت الاسلام عادل علوى؛ در كتاب زندگينامه آيت اللّه مرعشى نجفى به نام قبسات، چند كرامت از معظم له نقل كرده اند كه در ذيل مى آيد:

كرامت اوّل: دفاع از حجاب در زمان كشف حجاب

در زمان كشف حجاب به وسيله رضاخان پهلوى ، رئيس پليس قم كه فردى بسيار پست و رذل بود به زور متوسل مى شد تا از سر زنان مؤ من چادر و حجاب برگيرد. روزى در حرم مطهر حضرت معصومه عليهاالسّلام به ميان زنان با حجاب و صالحى كه براى زيارت رفته بودند، رفت و قصد داشت با زور حجاب زن مؤ منى را برگيرد كه با فرياد و آه و ناله او و ديگر زنان حاضر در حرم ، آيت اللّه مرعشى به آن قسمت مى رود و وقتى موضوع را مشاهده مى كند، غيرت و جوانمردى اسلامى وى به جوش مى آيد و چون نمى تواند خود را كنترل كند، سيلى محكمى به صورت رئيس پليس مى زند. او كه سخت از اين سيلى يكّه خورده بود، آيت اللّه مرعشى را تهديد به قتل مى كند، اما روز بعد، وقتى رئيس ‍ پليس مزبور وارد بازار مى شود، قسمتى از سقف بازار بر سر وى فرو مى ريزد و در دم هلاك مى شود و مردمى كه از جريان باخبر بودند، اين موضوع را از كرامات آيت اللّه مرعشى به شمار مى آورند.

ادامه مطلب ادامه مطلب تاریخ پنجشنبه، 1 دي ماه ، 1390 نظرات نظر دهيد!
نظرات  بازديد:254 بار   نظرات  دسته : بزرگان

آیت‌الله حاج میرزاجواد آقا تهرانی در یکی از عملیات ها، به نیت چهارده معصوم، چهارده گلوله خمپاره شلیک کردند. از دیده بان سؤال شد آیا به هدف می‌خورد؟ دیده بان که نمی‌دانست چه کسی شلیک می‌کند با هیجان می‌گفت کاملا به هدف می‌خورد.

هر وقت به مشهد می‌آمدیم پدرم مرا به دیدن او می‌برد. کوچه باریکی بود در یکی از محله‌های قدیمی. نمی‌دانم چرا وقتی وارد کوچه می‌شدیم بوی سیب همه مشامم را پر می‌کرد. آنقدر از این رایحه خوشم می‌آمد که دلم می‌خواست این کوچه انتهایی نداشت.

پدرم، کنار در خانه‌ای می‌ایستاد و آرام در می‌زد. بعد از لحظاتی چهره نورانی او در آستانه در ظاهر می‌شد. هم پدرم و هم من دستش را با زحمت می‌بوسیدیم. این دست و این خانه هم بوی سیب می‌داد. شوق پدرم از بوسیدن دستان «آیت‌الله میرزا جواد آقاتهرانی» حدی نداشت. هنوز هم وقتی آن لحظه‌ها را به یاد می‌آورم دوباره بوی سیب را احساس می‌کنم.

ادامه مطلب ادامه مطلب تاریخ پنجشنبه، 10 آذر ماه ، 1390 نظرات نظر دهيد!
نظرات  بازديد:360 بار   نظرات  دسته : بزرگان

حاج شیخ مرتضی زاهد می فرمودند: مرحوم آقا سید کریم پینه دوز شب های جمعه به محضر حضرت ولی عصر عجل الله فرجه مشرف می شدند.

ایشان گفتند شب جمعه ای که در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم علیه السلام نشسته بودم به زیارت آن حضرت نائل شدم. آن حضرت به من فرمودند آقا سید کریم بیا به زیارت جدم حضرت رضا ع برویم.

ایشان گفتند: پس ما چند قدمی با آن حضرت برداشتیم یک مرتبه خود را در حرم مطهر علی بن موسی الرضا علیه السلام یافتم. به حرم مشرف شدیم و به همان کیفیت به تهران بازگشتیم. یک مرتبه حضرت به من فرمودند آقا سید کریم بیا به زیارت قبر آقا سید علی مفسر برویم.

ادامه مطلب ادامه مطلب تاریخ جمعه، 4 آذر ماه ، 1390 نظرات نظر دهيد!
نظرات  بازديد:365 بار   نظرات  دسته : بزرگان

عنایت الهی

آقا سید هاشم حداد نقل می کردند :

در زمانی که ساکن منزل پدر زنم بودم، یک شب که برای تهجد بلند شدم، کاسه چینی پر از آب خنک در بالای سرم بود. بدون اختیار پا به روی کاسه گذاشتم و شکست.

من تکانی خوردم که ای وای! فردا مادر زنم چه بلایی بر سر من می آورد. همین که ذهنم گذشت، دیدم کاسه درست گشت و تمام آبهایش به درون کاسه برگشت.

علامه تهرانی می گویند:

یک روز با ماشین دوستی به همراه جناب حداد به جایی می رفتیم.

در بین راه چون آن دوست در دانشگاه تهران کاری داشت، در کناری ماشین را نگه داشت و به دنبال کارش رفت. آقا در این حین خیلی خوشحال شدند و فرمودند:

عجب جانهای مستعدی از جوانان، در این محیط می باشد! حیف است که انسان نمی تواند لب بگشاید و از اسرار و مخفیات پرده بر دارد!

ادامه مطلب ادامه مطلب تاریخ سه شنبه، 1 آذر ماه ، 1390 نظرات نظر دهيد!

ذكر ايام هفته
آمار کاربران
راز و رمز بزبانهاي ديگر
Translation