
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
پنجشنبه، 6 بهمن ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
پنجشنبه، 6 بهمن ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
پنجشنبه، 6 بهمن ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |
عالم بزرگ و عارف ربانى ملا محمد تقى مجلسى رضوان الله تعالى عليه مى نويسد: آنچه اين بنده از دوران رياضت و خودسازى دريافته ام، مربوط است به زمانى كه به مطالعه تفسير اشتغال داشتم. شبى در بين خواب و بيدارى حضرت محمد صلى الله عليه و آله را مشاهده كردم، با خود گفتم: شايسته است در كمالات و اخلاق آن حضرت خوب دقت كنم. هر چه بيشتر دقت كردم عظمت و نورانيت آن جناب گسترده تر مى شد، به طورى كه نورش همه جا را فرا گرفت.
در اين هنگام بيدار شدم. به من الهام شد كه خلق رسول خدا قرآن مى باشد، بايد در قرآن بينديشم. پس هر چه بيشتر در آيه اى دقت مى كردم، حقايق بيشترى نصيبم مى شد. تا اينكه يكدفعه حقايق و معارف فراوانى بر قلبم فرود آمد. پس در هر آيه اى كه تدبر مى كردم چنين موهبتى بر من عطا مى شد. البته تصديق اين مطلب براى كسى كه به چنين توفيقى دست نيافته دشوار بلكه عادتا غير ممكن است. وليكن مقصود من راهنمايى و ارشاد برادران فى الله مى باشد.
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
چهارشنبه، 5 بهمن ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |

بسم الله خير الاسماء
در حيرتم كه چه نويسم ؟! روى سخنم با كيست؟ با خفته است يا با بيدار؟ اگر با خفته است، خفته را خفته كى كند بيدار؟ و اگر با بيدار است، بيدار در كار خود است. وانگهى نويسنده چه نويسد كه خود نامه سياه و از دست خويش، در فرياد است .
پيرى و جوانى چو شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم
بد نوع پشم ها كه رشتيم و بد جنس تخم ها كه كشتيم
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم
چون از كشتزارها خود، بى خبرم آسوده مى چرم، آه اگر از پس امروز بود فردايى! وليكن به قول شيخ اجل سعدى:
گاه باشد كه كودك نادان*به غلط بر هدف زند تيرى
كلمه اى چند تقرير شود، و نكاتى اندك تحرير گردد، شايد كه دلپذير افتد.
مگر صاحبدلى روزى به رحمت*كند در حق درويشان دعايى
![]() |
ادامه مطلب | ![]() |
چهارشنبه، 5 بهمن ماه ، 1390 | ![]() |
نظر دهيد! |

![]() |