کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 13 شهريور ماه ، 1389
 

حديث روز

منوی اصلی
دسترسي سریع
دیگر بخشها
بخش خبری
مطالب سایت
بخش کاربری
امکانات سایت

موضوعات سايت
  آموزش
تعداد اخبار : 8 مورد
  اديان
تعداد اخبار : 5 مورد
  بزرگان
تعداد اخبار : 22 مورد
  فلسفه
تعداد اخبار : 1 مورد
  فرقه هاي ضاله
تعداد اخبار : 9 مورد
  معرفي كتاب
تعداد اخبار : 0 مورد
  مهدويت
تعداد اخبار : 8 مورد
  پيام
تعداد اخبار : 2 مورد
  پرسش و پاسخ
تعداد اخبار : 16 مورد
  شبهات
تعداد اخبار : 3 مورد
  علوم غريبه
تعداد اخبار : 38 مورد
  آشنايي با ما
تعداد اخبار : 0 مورد
  عرفان حقيقي
تعداد اخبار : 50 مورد

مطالب گذشته
Wednesday, July 21
لوح عین علی علیه السلام
علامه به روایت علامه
Friday, July 09
طلسم زيبايي براي بانوان
طلسم منع زنا و فحشا
دعاي محبت براي همسران
Thursday, July 08
دعاي ضد سحر
Wednesday, July 07
باطل السحر
Wednesday, May 19
نذر موعود (عج)
Thursday, May 06
ذكر تسخير انسان بر اساس اسم
طلسم ايجاد محبت قوي
طلسم محبت
حضور در خواب و رويا
جلب محبت
جلب حاجات
اسم اعظم براي ديدن راه هاي پنهان
احضار و تسخير ناري
احضار افراد از راه دور
Monday, April 12
پیامی از یک کاربر به نام دنیا
Monday, April 05
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا
Monday, March 29
مشاهده پير نوراني و كسب پاسخ به سئوالات مهم

مطالب قدیمی تر

تالار گفتمان
کل موضوعات 18
کل ارسال ها 78
کل بازديد ها 4989
کل پاسخ ها 60
کل اعضا 343
آخرين 20 ارسال انجمن

زیر دیپلم توضیح بدید نفهمیدم یعن
ارسال شده توسط mehrpouya در مورخه : پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389

بخور شکر
ارسال شده توسط mehrpouya در مورخه : پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389

سركتاب
ارسال شده توسط mehrpouya در مورخه : پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389

سلام دعا برای محبت می خوام
ارسال شده توسط mehrpouya در مورخه : پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389

رویت همسر آینده!
ارسال شده توسط mehrpouya در مورخه : چهارشنبه، 3 شهريور ماه ، 1389

غیب شدن
ارسال شده توسط mahbob در مورخه : دوشنبه، 18 مرداد ماه ، 1389

پيشنهاد به راز و رمز
ارسال شده توسط delta_kit در مورخه : شنبه، 19 تير ماه ، 1389

سوال
ارسال شده توسط mj54 در مورخه : دوشنبه، 31 خرداد ماه ، 1389

سوال
ارسال شده توسط mj54 در مورخه : دوشنبه، 31 خرداد ماه ، 1389

سوال
ارسال شده توسط mj54 در مورخه : دوشنبه، 31 خرداد ماه ، 1389

سوال
ارسال شده توسط maziar در مورخه : شنبه، 29 خرداد ماه ، 1389

سوال
ارسال شده توسط saedeh در مورخه : شنبه، 15 خرداد ماه ، 1389

سوال
ارسال شده توسط در مورخه : سه شنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1389

سوال
ارسال شده توسط whgp در مورخه : شنبه، 14 فروردين ماه ، 1389

بلند کردن
ارسال شده توسط hxh در مورخه : چهارشنبه، 5 اسفند ماه ، 1388

آیا دین بودائی مصداق پاگانیزم اس
ارسال شده توسط mehrpouya در مورخه : يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388

نمادهاي شيطان پرستي و استفاده از
ارسال شده توسط mehrpouya در مورخه : دوشنبه، 20 مهر ماه ، 1388

آغاز همكاري آقاي محمد حسين حيدري
ارسال شده توسط در مورخه : جمعه، 17 مهر ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

زيارت از راه دور حرم حضرت امير المومنين بصورت زنده اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَبیبَ ، اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ ، عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اِمامَ الْهُدى اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ، عَلَمَ التُّقى اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَصِىُّ الْبَرُّ التَّقىُّ النَّقىُّ الْوَفِىُّ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَموُدَ ، دّینِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْوَصِیّینَ وَاَمینَ رَبِّ الْعالَمینَ وَدَیّانَ ، یَوْمِ الدّینِ وَخَیْرَ الْمُؤْمِنینَ وَسَیِّدَ الصِّدّیقینَ وَالصَّفْوَةَ مِنْ سُلالَةِ ، النَّبِیّینَ وَبابَ حِکْمَةِ رَبِّ الْعالَمینَ وَخازِنَ وَحْیِهِ وَعَیْبَةَ عِلْمِهِ، وَالنّاصِحَ لاُِمَّةِ نَبِیِّهِ وَالتّالِىَ لِرَسوُلِهِ وَالْمُواسِىَ لَهُ بِنَفْسِهِ وَالنّاطِقَ ، بِحُجَّتِهِ وَالدّاعِىَ اِلى شَریِعَتِهِ وَالْماضِىَ عَلى سُنَّتِهِ اَللّهُمَّ اِنّى ، اَشْهَدُ اَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنْ رَسوُلِکَ ما حُمِّلَ وَرَعى مَا اسْتُحْفِظَ وَحَفِظَ مَا ، اسْتوُدِعَ وَحَلَّلَ حَلالَکَ وَحَرَّمَ حَرامَکَ وَاَقامَ اَحْکامَکَ وَجاهَدَ ، النّاکِثینَ فى سَبیلِکَ وَالْقاسِطینَ فى حُکْمِکَ وَالْمارِقینَ عَنْ اَمْرِکَ ،صابِراً مُحْتَسِباً لا تَاْخُذُهُ فیکَ لَوْمَةُ لا ئِمٍ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ اَفْضَلَ ما ، صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیاَّئِکَ وَاَصْفِیاَّئِکَ وَاَوْصِیاَّءِ اَنْبِیآئِکَ اَللّهُمَّ ، هذا قَبْرُ وَلِیِّکَ الَّذى فَرَضْتَ طاعَتَهُ وَجَعَلْتَ فى اَعْناقِ عِبادِکَ ، مُبایَعَتَهُ وَخَلیفَتِکَ الَّذى بِهِ تَاْخُذُ وَتُعْطى وَبِهِ تُثیبُ وَتُعاقِبُ وَقَدْ ، قَصَدْتُهُ طَمَعاً لِما اَعْدَدْتَهُ لاَِوْلِیآئِکَ فَبِعَظیِمِ قَدْرِهِ عِنْدَکَ وَجَلیلِ ، خَطَرِهِ لَدَیْکَ وَقُرْبَ مَنْزِلَتِهِ مِنْکَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ .


مصاحبه با آیت الله کاشانی (دام ظله)
بزرگان

حضرت آيت الحق العظمي سيد علي آقا قاضي طباطبائي تبريزي و حضرت آيت الله العظمي سيد عباس الحسيني الكاشاني

مصاحبه با آیت الله کاشانی (دام ظله) شاگرد علامه آیت الله سیدعلی قاضی (ره)
1. لطفاً بفرمایید که چند سال خدمت مرحوم قاضی بودید؟
حدود سه سال. چون سنم خیلی کم بود. آن موقع شاگردان آقای قاضی 50-40 سال به بالا بودند، بعضی ها هم از خود آقا مسن تر بودند. آشنایی من با ایشان از طریق پدرم بود، که آقای قاضی وقتی کربلا می آمدند بر پدرم وارد می شدند. بعد مرا به شاگردی پذیرفتند.
2. شما در چه سنی خدمت حاج آقا رسیدید؟
حدود 20 سالم بود.
3. ظاهراً یکی از ملاک های مرحوم قاضی برای انتخاب شاگرد درجه اجتهاد بود و معروف است شما در سن 18 سالگی به درجه اجتهاد رسیده بودید، همین طور است؟
من در این زمینه پاسخی ندارم به شما بگویم. این سوال را از غیر من بکنید.
4. آیا ممکن است درباره کلاس های اخلاق آقای قاضی توضیح بفرمایید؟
ما در نجف طلبه های 17- 16 ساله داشتیم که فاضل و مجتهد بودند. وقتی آدم نگاهشان می کرد مجموعه کمالات و فضائل بودند و اگر از یک شبهه کلامی، شبهه اصولی یا فقهی از آنها سوال می شد به صورت تشریحی و مفصل و مسلط بیان می کردند؛ بعد اگر از یکی از آن ها می پرسیدید که این کمالاتتان را از چه کسی دارید،می گفت: من فعلاً دو درس بیشتر نمی روم، فقه آقا سید ابوالحسن اصفهانی و اخلاق آقا سید علی قاضی. کلاس های اخلاق ایشان به گونه ای بود که وقتی کسی از محضرشان استفاده می کرد و با او روبرو می شدید، فکر می کردید که کسی است که 50 سال در علم اخلاق کار کرده. و من آنچه فهمیدم از فضیلت علمی و کمالات که در آقای قاضی بود، دیدیم که نابغه روزگار بود. هرکس یک ساعت پای درس ایشان می نشست یک دنیا معارف پیدا می کرد.
5. کلاس های ایشان کجا تشکیل می شد؟
در زمانی که من بودم، کلاس ها همه در منزلشان تشکیل می شد. یک منزل محقر خرابه ای داشتند، وقتی وارد می شدیم فکر می کردیم منزل نوکر آقاست نه خود آقا! اصلاً قالی در آن خانه دیده نمی شد.یک گلیمی پهن بود خیلی هم خوش نقش بود، ولی با نایلون بافته شده بود و آن را هم عموی ایشان فرستاده بود و گفته بود اگر شما به حق الناس معتقد هستید، من این را وقف بیرونی شما کردم و برای شما نفرستادم. چون اخلاق آقای قاضی در این مسائل خیلی عجیب بود.

دوشنبه، 10 اسفند ماه ، 1388 بازدید:255 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 255 بار بازديد شده

علمای متأخر شیعه که سالک و عارف بوده اند
بزرگان

• فخر فقهای شیعه آیت الله شیخ مرتضی انصاری
• سید حیدر آملی
• شهید اول
• محمد تقی مجلسی
• محمد باقر مجلسی
• عبدالرزاق کاشانی
• ابن جمهور الحساوی
• شیخ ابوالفتوح رازی
• شهید ثانی
• سید بن طاووس
• ملا محسن فیض کاشانی
• ملاصدرای شیرازی
• مرحوم ملا قلی جولا
• حاج شیخ محمد جواد بید آبادی
• شیخ محمد مومن مشهدی
• شیخ بهاءالدین عاملی ( شیخ بهائی )

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:363 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 363 بار بازديد شده

مير فندرسكي
بزرگان

ابوالقاسم فِندِرسكي، معروف به ميرفندرسكي (ح 970-1050ق/1563-1640م)، حكيم و دانشمند دورة صفوي و از استادان بنام مكتب اصفهان پدران او از بزرگان سادات استراباد بودند و جدش ميرصدرالدين در ناحيه فندرسك از قراي استراباد صاحب املاكي بود و بعد از جلوس شاه‌عباس اول (966ق) به دربار او پيوست. پدرش ميرزابيك نيز در دستگاه شاه‌عباس خدمت مي‌كرد و مورد تكريم بود (افندي، 5/500؛ قمي، 3/35-36).
ابوالقاسم در قصبه فندرسك زاده شد (نك‍: اوحدي، 151؛ افندي، 5/501-502) و ظاهراً مقدمات علوم را در همان نواحي فرا گرفت،‌ ولي بعداً براي تحصيل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبي بيك تبريزي (د 1041) كه خود از شاگردان افضل‌الدين محمد تركه اصفهاني بود به تحصيل حكمت و علوم پرداخت (نك‍: اوحدي، 151، 168، 282).
وي سپس در همانجا به تدريس مشغول شد، ولي ظاهراً محيط فكري و علمي آن روزگار با روحية آزادي‌طلب و تقليدناپذير او سازگار نبود و او نيز چون استادش چلبي‌بيك تبريزي و بسياري ديگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد (نك‍: همو، 151؛ نصرآبادي، 153).
هندوستان در آن دوران به سبب روش و منش خاص اكبرشاه و سياست «صلح كل او»، هم از لحاظ رونق اقتصادي و امنيت اجتماعي مردمان نقاط ديگر را به سوي خود مي‌كشيد و هم از لحاظ تنوع اديان و آيينها و دوري از تعصبات مذهبي و فرقه‌اي براي مردمان آزادانديش جايگاهي امن و دلخواه بود.
ظاهراً سفر اول مير به هند در 1015ق و به همراهي اوحدي بلياني (مؤلف تذكره عرفات العاشقين) بوده است (اوحدي، 12، 151)، به گفته اوحدي هنگامي كه مير به هند رسيد به دستگاه ميرزا جعفر آصف خان (ﻫ م) كه خود از شاعران و اديبان ايراني بود و به هند مهاجرت كرده و در آنجا به صدارت و وزارت رسيده بود نزديك شد. آصف‌خان با رعايت احوال او وسايل بازگشت او را به ايران فراهم نمود ولي ديري نگذشت كه مير دوباره عازم سفر هند شد نخست به گجرات و از آنجا به دكن رفت اوحدي در هنگاميكه مشغول نوشتن عرفات العاشقين بوده يعني در فاصله سالهاي 1021 تا 1024ق مي‌نويسد كه مير فندرسكي بعد از اين تاريخ نيز تا اواخر عمر همواره به هند سفر مي‌كرده و ظاهراً يك بار در 1037ق و بار ديگر در 1046ق به معرفي ابوالحسن اصفهاني وزير شاه جهان با آن پادشاه ملاقات كرده است (ريو، 815/II).
ميرفندرسكي در دربار ايران نيز مورد تكريم بود و به گفته نصرآبادي هنگامي كه از هند به اصفهان بازگشت شاه صفي به ديدنش رفت (همانجا).

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:155 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 155 بار بازديد شده

حاج محمد صادق تخت فولاي
بزرگان

مرحوم حاج محمد صادق تخت مشهور به تخت فولادي از عرفاي بزرگ قرن سيزدهم واستاد سير وسلوك مرحوم حاج شيخ حسنعلي رحمه الله عليه در اواخر سلطنت فتحعلي شاه قاجار زندگي مي كرده اند در اوايل جواني به كار رنگرزي اشتغال داشته وبه كمك چند شاگرد كارگاه رنگرزي را اداره مي كرده اند. عادت آن مرحوم در جواني اين بود كه با وجود ناامني حاكم به شهر هر روز به عصر با شاگردان براي تفريح از شهر اصفهان خارج مي شدند.
مرحوم حاجي را رسم چنين بود كه شبهاي جمعه، اول شب را به ملاقات با علماء اختصاص داده بودند. برخي از علما سؤلاتي داشتند خدمت ايشان مي رسيدند واز فيوضات ايشان بهره مي گرفتند وروزهاي جمعه قبل از ظهر را براي ملاقات با مردم عادي تعيين كرده بودند. مردم از صنوف مختلف خدمت ايشان ي رسيدند وحاجت هاي خود را عرض نموده جواب مي گرفتند.
مرحوم حاجي قريب 63 سال عمر كردند وتا آخر عمر ازدواج ننمودند . در شب دوشنبه نيمه ذي القعده سنه 1290 قمري داعي حق را لبيك گفته وبه سراي باقي مي شتابند.
نقل كرده اند كه آن بزرگوار در شب فوتشان دستور مي دهند قبري در محل سكونتشان در تكيه – مادر شاهزاده – حفر نمايند سپس در آن قبر مي خوابند پس از چند لحظه بلند شده مي فرمايند اين محل قبر من نيست دستور مي دهند نقطه ديگري را در همان جا كه در حال حاضر مدفن ايشان است حفر نمايند ومي فرمايند قبر من اينجا است.
وصيت نموده بودند كه مرحوم حاج شيخ محمد باقر نجفي كه از علماي معروف اصفهان ومريد ايشان بود مرا غسل وكفن ودفن ايشان را انجام دهد ومرحوم پدرم مي فرمودند روز فوت ايشان برف زيادي باريده بود. مرحوم آقا نجفي را خبر كردند وايشان را همراه جمعيت كثيري از شيفتگان مرحوم حاجي ومريدان خودش به سرعت به تخت فولاد آمده مشغول تغسيل و تكفين گرديدند. پس از دفن مرحوم آقا نجفي رو به جمعيت كرده مي گويد سالها بايد بگذرد تا درويش واصلي و مرد كاملي مثل مرحوم حاج محمد صادق پيدا شود كه تمام افعال و حركات وسكنات او مطابق شرع مطهر و سنن مقدس حضرت سيد المرسلين خاتم النبيين (ص) باشد.

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:228 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 228 بار بازديد شده

شفاي بيمار به دعاي حاجي
بزرگان

مرحوم علي اكبر مقدادي پدر شيخ حسنعلي نخودكي (مدفون در تكيه مادر شاهزاده) صاحب دختري مي شوند ولي مادرش تا چهار ماه پس از وضع حمل حتي قطره اي شير در سينه اش نداشت و آنچه دوا و دعا كردند ،موثر نيفتاد.تا اينكه يكي از دوستان ،او را به سوي مردي صاحب نفس به نام حاج محمد صادق درويش تخت فولادي هدايت كرد.ملا علي اكبر به دلالت دوست خود،به حضور حاجي رسيد و عرض حاجت نمود.حاجي به وي دستور داد تا هر چه دعا و دوا براي زوجه اش گرفته است،از وي دور سازد و خود نفس مبارك را در حبه نباتي بدميد و فرمود تا آن را به زوجه خود بخوراند.با انجام دستور حاجي پس از ساعتي شير از سينه زن جريان يافت و به خارج راه گشود و همين امر سبب ارادت فراوان ملا علي اكبر به مرحوم حاجي محمد صادق گرديد و مدت 22 سال خدمت درويش را به عهده گرفت و در اين مدت،تحت تربيت و ارشاد وي به مقاماتي معنوي نائل آمد. ملا علي اكبر در شهر،به كسب خود اشتغال مي ورزيد و در عين حال حوايج آن مرد بزرگ را نيز فراهم مي ساخت و شب هاي دوشنبه و جمعه به خدمت او مي رفت و در تخت پولاد تكيه مادر شاهزاده بيتوته مي كرد.

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:174 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 174 بار بازديد شده

درندگان در خدمت حاجي
بزرگان

مرحوم حاج محمد صادق تخت فولادي در سفري كه به نيابت از استادش بابارستم بختياري به بيت الله الحرام مشرف مي شدند در ميانه راه نزديكي شيراز در كاروانسرايي توقف مي كنند . هوا بسيار سرد و برفي بود . مرحوم حاجي بر روي سكوي در ورودي كاروانسرا، بيرون از سرا، پوست را افكندند و نشستند. ساير كاروانيان عرض كردند هوا سرد است و اين جا گذرگاه حيوانات درنده است. بهتر است كه به داخل كاروانسرا تشريف بياوريد. ولي ايشان در جواب فرمودند. در داخل كاروانسرا آب نيست. و به جوي آبي كه خارج از كاروانسرا جاري بوده اشاره فرموده و گفته بودند: اينجا براي من بهتر است. هنگام غروب كاروانسرا دار به مسافرين مي گويد كه ما معمولاً سر شب در كاروانسرا را مي بنديم و تا صبح باز نمي كنيم. اگر ايشان بيرون بمانند احتمال دارد سرما و حيوانات درنده به ايشان آسيب برسانند. مسافرين از راه محبت تصميم مي گيرند. كه علي رغم مخالفت مرحوم حاج محمد صادق دسته جمعي گوشه هاي پوست تخت را بگيرند و ايشان را به داخل كاروانسرا منتقل كند. ولي همسفر مذبور كه به احوال ايشان آشنا بوده است مي گويد: ايشان از اشخاص معمولي نيستند. و اگر بر خلاف ميل ايشان حركتي كنيم كه عصباني و ناراحت شوند حتماً صدمه خواهيم خورد و خود مجدداً به خدمت حاجي مي رسد و عرض مي كند. كه اين مردم شما را نمي شناسند. و به احوال شما وارد نيستند. و از راه محبت و نودوستي قصد دارند كه علي رغم ميل شما ، شما را به داخل ببرند. من مي دانم كه بر اثر اين عمل صدمه مي خورند. پس شما خودتان لطف كنيد و به داخل كاروانسرا تشريف بياوريد و راضي نشويد كه افرادي كه باطناً نيتي جز خير خواهي ندارند صدمه ببينند. حاجي مي پرسند نگراني شان از چيست؟ عرض مي كند : يكي سردي هوا است كه ممكن است شما را از بين ببرد و ديگري وجود حيوانات درنده است كه در اين نواحي انواع مختلف وجود دارد . مرحوم حاجي سر از زانو بر ميدارد و به آن هم سفر مي گويد : دستت را به سينه من نزديك كن . آن هم سفر گفته است: به محض اينكه دستم را به سينه ايشان نزديك كردم گويي به ديگ جوشاني دست كرده ام و از شدت حرارت احساس تألم كرده ام. حاجي فرمود به اينها بگو آيا ذكر خداوند به اندازه ده سير ذغال گرما نمي دهد؟! اما در مورد حيوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زياني نمي رسانند. هر چه بشود به اذن حق و به اراده اوست. من در زمين و آسمان ها از حيوانات نمي ترسم. مرد مذبور باز مي گردد و آنچه را كه حس و شنيده بود به ساير مسافرين مي گويد. چون حاجي قدري كسالت هم داشت كاروانيان براي ايشان مقداري آش مي پذند و پهلوي سجاده ايشان مي گذارند و بعد درب كاروانسرا را مي بندند. صبح روز بعد كه درب كاروانسرا را باز مي كنند مي بينند برف فراواني باريده است ولي در جلوي سجاده مرحوم حاجي برف نيست ظاهراً حيواناتي كه در طول شب جلوي سجاده نشسته بودند مانع شده اند كه برف در آن قسمت به زمين بنشيند. آثار پاهاي حيوانات نيز بر روي برف ها مشاهده مي گرديد. حاجي فرموده بودند شب گذشته شيري با بچه هاي خود اينجا آمد و تا صبح هم اينجا بود به او گفتم اگر مأموريتي داري من تسليم هستم ولي معلوم شد مأموريت ندارد. تا صبح اينجا بودند. و قبل از رفتن مقداري از آش را خوردند و بعد همگي رفتند.

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:145 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 145 بار بازديد شده

حاج محمد صادق تخت فولاي و آقانجفي
بزرگان

بزرگان ايران مخصوصاً بزرگان اصفهان همه به حاج محمد صادق تخت فولادي ارادت داشته و از چشمه فياض وجود ايشان بهره مي گرفته اند. مرحوم آقا شيخ محمد نجفي بزرگ نيز از مريدان آن مرحوم بود و هر شب جمعه خدمت ايشان مي رسيد و از محضر پر فيض ايشان استفاده مي كرد و مشكلات علمي خود را از حاجي جويا مي شد. يكي از اين روزها مرحوم حاجي به ايشان مي فرمايند جمعه ديگر كه مي آييد خودتان شخصاً يك خروس براي من بياوريد . مرحوم آقا نجفي هم به دستور ايشان عمل نموده، جمعه بعد خروسي را از منزل برداشته زير عبا مي گيرد و سوار بر مركب شده با مستخدمشان به سوي تكيه مادرشازده راه مي افتند. در بين راه خروس سعي مي كند سرش را از زير عبا بيرون آورد. مرحوم آقا نجفي از اين مسئله كه اگر سر خروس معلوم شود و مردم ايشان را با وجود موقعيت و مرتبه اي كه داشته اند ببينند كه خروسي را زير عبا گرفته همراه مي برند، چه فكري درباره شان خواهند كرد. بسيار ناراحت بودند مرحوم آقا نجفي تصور مي كردند اين امر به شئون ظاهري ايشان منافات دارد، لذا اين مسافت را با ناراحتي طي كرده به خدمت مرحوم حاجي مي رسند و خروس را تقديم مي كنند. مرحوم حاجي خروس را گرفته مي فرماايند من از شما خروس خواستم، ولي نه خروس دزدي . مرحوم آقا نجفي از اين سخن شگفت زده شده عرض مي كنند، من از شما تعجب مي كنم كه چنين سخني مي فرمائيد. اين خروس را من از منزل خود آورده ام . مرحوم حاجي مي فرمايند: تعجب من هم از اين بود كه اگر اين خروس از خود شماست، چرا اينقدر ناراحت بوديد كه كسي نبيند. فكر كردم شايد مال خودتان نبوده و به اين سبب نمي خواستيد كسي بفهمد.
بله منظور مرحوم حاجي از اين عمل اين بود كه، انيت و خود بيني را از مرحوم نجفي دور نمايد و اين چنين بوده سيره بزرگان در تربيت شاگردان. 

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:158 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 158 بار بازديد شده

نوانديشي مكتب اصفهان
بزرگان

گفت‌وگو با دكترمحمد باقر كتابي
 
اشاره: دكترسيدمحمدباقر كتابي, در سال 1302 هجري شمسي در اصفهان به‌دنيا آمد. وي پس از گذراندن دورة متوسطه در دبيرستان‌هاي صارميه, سعدي و ادب, ليسانس خود را در سال 1332 در رشتة حقوق از دانشگاه تهران اخذ كرد. سال‌هاي دانشجويي وي در بحبوحة مبارزات دكترمحمد مصدق و كودتاي 28 مرداد گذشت. پس از آن وي در اصفهان, در دبيرستان‌هاي هاتف, قدسيه و هراتي تدريس مي‌كرد. در مرحلة بعدي تحصيلات عالي خود, به خاطر دلبستگي و گرايش به مباحث عرفاني و ادبي, تغيير رشته داده و سرانجام دكتراي الهيات,‌ عرفان و ادبيات فارسي را در سال 1347 از دانشگاه تهران دريافت كرد و بعدها ادبيات عرب, ادبيات فارسي و متون عرفاني را در دانشگاه اصفهان تدريس مي‌كرد. ايشان پس از بازنشستگي نيز با دانشگاه‌ اصفهان همكاري داشته و تدريس متوني مانند مثنوي مولانا, حديقه سنايي, غزليات حافظ, نهج‌البلاغه و تأثير قرآن و حديث در ادب فارسي را به عهده دارد. دكترمحمدباقر كتابي از شاگردان نزديك حضرت‌آيت‌الله‌العظمي حاج رحيم ارباب بوده و بيست و هشت سال از محضر درس آن استاد عرفان و فقه و رياضيات, بهره‌مند شده است. اين گفت‌وگو بهانه‌اي است براي يادكرد آن حكيم و عارف فرزانه.
آقاي دكتركتابي! . امروز مي‌خواستيم با انديشة حاج‌آقا رحيم ارباب آشنا شويم و اين از زبان شما كه هميشه در مسجد ايشان نمازجماعت مي‌خوانديد و به ايشان ارادت داشتيد, شنيدني و ‌آموختني خواهد بود. زيرا كه ايشان شخصيت پنهاني دارند و مثل كوه يخي مي‌ماندند كه شايد يك دهم آشكارش را هم مردم نشناختند, چه برسد به آن نُه دهمش كه زير آب است و دور از دسترس انديشة ما.
بله, من به ايشان خيلي ارادت داشتم. من دوست ندارم كه از خودم تعريف كنم, ولي مولانا, بسيار زيبا مي‌سرايد كه:
مادح خورشيد مدّاح خود است            كه دو چشمم سالم و نامُرمَد است
معمولاً ما اين‌طور هستيم. چون خودمان كه چيزي نداريم, خودمان را به شخصيت‌هاي خيلي بزرگ مي‌بنديم و از آنها كسب وجاهت مي‌كنيم. من دلم نمي‌خواهد اين‌گونه باشم, ولي چاره‌اي ندارم. واقعاً از كودكي به فكر بودم كه افرادي را انتخاب كنم كه اينها انسان باشند, انسان واقعي. در زمان كودكي تا جواني و بعد از جواني ما, چند نفر در روحانيت زبده بودند. يكي از آنها مرحوم حضرت ‌آيت‌الله‌العظمي ارباب بود, يكي مرحوم طبيب و حكيم حاج‌ميرزا علي آقاي شيرازي بودند, يكي ديگر هم مرحوم حاج‌شيخ مهدي نجفي, دايي خود من بود كه يادم هست آن وقت‌ها مي‌گفتند اَزهَدِ مردم اصفهان است. از بزرگان ديگر, مرحوم حاج‌ملاحسينعلي صديقين در اصفهان بود و ديگر از مرحوم محمدباقر الفت بزرگ مي‌توان نام برد كه او هم از انسان‌هاي عجيبي بود كه ناشناخته ماند.
من هرچه فكر مي‌كنم چه تناسبي با آقاي ارباب مي‌توانستم داشته باشم, خودم نمي‌دانم. تقريباً حدود بيست و هشت سال, هر وقت كه ممكن مي‌شد در خدمت ايشان باشم, مي‌رفتم و در نماز ايشان و پاي خطبه‌هاي ايشان و از ارشادهاي ايشان بهره‌مند مي‌شدم؛ و گاه در خانة ايشان, ساعت‌ها سؤال‌هايم را از محضرشان مي‌پرسيدم و ايشان كريمانه پاسخ مي‌فرمودند. حتي يك وقت از آقا خواهش يك درس كردم. ايشان پذيرفتند كه "شرايع" را كه در فقه است, تدريس كنند. البته من اول به فكر منظومة حاج‌ملاهادي سبزواري بودم, ولي ايشان ترجيح دادند كه شرايع را شروع كنيم. البته اين درس‌ها ادامه نيافت, زيرا بينايي ايشان در اين اواخر, آن‌طور كه يادم هست از سال43و44, كم شد و بعد كم‌كم بينايي خود را از دست دادند. بعد هم بيماري‌هاي ديگري براي ايشان پيدا شد و طبعاً تدريس براي ايشان دشوار بود. البته من گاهي خدمتشان مي‌رفتم. ايشان روي تخت خوابيده بودند, بينايي هم نداشتند و واقعاً از بيماري‌هاي متعدد در رنج بودند, با اين همه, خلق و خوي تدريس و تهذيب و تعليم را حتي در بستر بيماري هم از دست نداده بودند.
خوب به خاطر دارم كه استاد علامه مرحوم جلا‌ل‌الدين همايي, بارها به ديدن ايشان مي‌آمدند. ولي مثل اين‌كه به دريايي رسيده باشند, زانوي ادب بر زمين مي‌زدند. با اين‌كه مرحوم حاج‌آقا‌رحيم ارباب نابينا بودند, ولي پاسخگوي مسائل فلسفي و پرسش‌هاي حضرت استاد همايي مي‌شدند. ايشان همواره حاضرالذهن بودند و شعرهاي منظومه را از بر مي‌خواندند. مرحوم حاج‌آقا رحيم غير از معارف اسلامي, از فقه و اصول و ادبيات و فلسفه و كلام و حكمت و عرفان, در رياضي هم استاد مسلم بودند, چه در نجوم و هيئت و چه در اصل رياضيات.
- حاج‌آقا رحيم هيچ‌وقت از لباس روحانيت استفاده نمي‌كردند,و هيچ‌وقت رساله‌اي ننوشتند, ديگر اين‌كه وجوهات هم دريافت نمي‌كردند, چهارم اين كه نمازجمعه را واجب عيني مي‌دانستند. حالا شما مي‌توانيد توضيح بدهيد كه دلايل پنهان آن چه بوده است؟
من خيلي كوچك‌تر از اين هستم كه دربارة ايشان سخني بگويم, ولي بايد يادآور شوم كه ايشان افتخار شاگردي سه استاد بزرگ را داشتند, يكي مرحوم جهانگيرخان قشقايي بود, كه شرح حالش را براي من طي يكي دو روز, به‌طور مفصل مي‌فرمود و من يادداشت مي‌كردم. در رسالة دكتري خودم, رجال اصفهان (جلد اول) بخشي از آن را آورده‌ام. هميشه هم ايشان از حضرت مرحوم قشقايي به مرحومِ خان تعبير مي‌كردند و مي‌گفتند: "مرحوم خان اين‌جور مي‌فرمود." از آنجا كه مرحوم جهانگيرخان خودشان ايلي بودند و وقتي وارد حوزة درس و بحث شدند, عمامه به سر نگذاشتند و همواره با همان كلاه پوستي ايلي بودند, احتمال مي‌دهم كه حاج رحيم ارباب در اين كار اقتدا و اقتفا به استاد بزرگوارشان كرده باشند. حتي روزي اين را خودشان با تبسمي كه هميشه بر لب داشتند, براي من گفتند. آن روز در شرح حال مرحوم جهانگيرخان براي من گفتند كه "يك روز صبح زود ديدم كه درِ خانة ما را مي‌زنند, رفتم ببينم كيست, ديدم مرحومِ خان است, گفتم: "آقا بفرماييد داخل" گفتند: "رحيم, ديشب خواب ديدم عمامه‌اي شده‌‌اي, آمدم ببينم نكند شده باشي"" البته اين را با خنده مي‌گفتند. چون بعضي به ايشان ايراد مي‌كردند كه "آقا چرا شما كه در سلك روحانيت هستيد, عمامه نداريد؟" مثل استادشان كلاه پوستي مي‌گذاشتند. آن آقا گفت: "اگر خدا در روز قيامت از شما بپرسد كه چرا اين كار را نكرديد, چه جواب مي‌دهيد؟" ايشان پاسخ دادند: "اگر مي‌گذاشتم و خدا از من مي‌پرسيد, چه تناسبي با اين لباس داشتي؟ آن‌وقت نمي‌دانستم چه جواب بدهم."
در زمان ايشان مراجع بزرگي زندگي مي‌كردند, ازجمله مرحوم آيت‌الله سيدابو‌الحسن اصفهاني, مرحوم حكيم, مرحوم آيت‌الله خويي و مرحوم آيت‌الله حاج‌آقاحسين بروجردي كه ديگر تقريباً منحصر به فرد شده بودند. شايد ايشان فكر مي‌كردند كه رساله نوشتن با وجود رسالة آقايان لزومي ندارد, ولي هركس مي‌آمد و از ايشان مي‌خواست كه از فتاوي خودشان بگويند هم دريغ نداشتند. حتي يادم هست در بحث ارث همسر, ايشان معتقد بودند كه همسر از تمام ماترك مرد سهم مي‌برد. اگر هم كسي فتواي خودشان را مي‌خواست, به‌طور مفصل بيان مي‌فرمودند. آية قرآن را مي‌خواندند كه: "و لهن الربع مما تركتم" و استدلال آيه‌اي مي‌كردند, ولي نمي‌نوشتند. نه‌تنها فتوا ننوشتند, بلكه كتاب هم ننوشتند. در عين حال, با وجود معارفي كه در سينة‌ايشان بود, علامة همايي مي‌فرمودند كه "من اعتقاد راسخ دارم كه در كل حوزه‌ها فعلاً در مقام جمع‌الجمعي مثل حاج‌آقا رحيم ارباب وجود ندارد, آن‌چنان كه تمام معارف را در حد استادي بداند."

دوشنبه، 26 بهمن ماه ، 1388 بازدید:98 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 98 بار بازديد شده

حکيم قشقايي از نگاه انديشمندان
بزرگان

در اين يادداشت سعي مي شود نظر بزرگاني که به هر نحو با مرحوم حکيم جهانگير خان ارتباط داشته اند آورده شود.
حسيني فسايي نويسنده کتاب فارسنامه ناصري اين چنين مي نويسد:
زبدة ارباب فضل و بلاغت، قدوة اصحاب مجد و فصاحت، وحيد عصر و فريد دهر، کاشف مشکلات، فاتح معضلات، مخزن نفايس فروع و اصول، مظهر حقايق معقول و منقول، جامع نکات اصليه، حاوي احکام فرعيه ، نادرة زمان : جهانگير خان قشقائي از تيره درهشوري، از اوائل عمر، طبعش از معاشرت اقران رميده، کربت غربت را بر آسايش اختيار کرده ، رخت سفر را به جانب اصفهان کشيد، تحصيل علوم را بر کمالات ديگر ، ترجيح داد و در اندک مدتي گوي سبقت را از همگان ربود و اکنون در شهر اصفهان مرجع فضلا و معتمد علماست، با آنکه در مراتب علميه سرآمد ارباب عمايم است از لباس بزرگان ايلات از سرتا پا بيرون نرفته، مانند ايلات، کلاه و زلف دارد.[1]
آقا بزرگ تهراني در خصوص بعد فلسفي وي مي‌نويسد:
وي معقول و منقول را تحصيل کرد تا جائي که به اعلي درجات علمي رسيد. و غرق شده بود در فلسفه و فراگرفت اين علم را با جد و کوشش فراوان تا جائي که روشن نمود غموض‌هاي (پيچيدگي‌هاي) علوم فلسفي را و در اين رشته تا جائي پيش رفت که نزديک بود منحصر گردد علوم فلسفي در اين شخص . شهرتش در ايران پيچيده و جذب کرد طالبين فلسفه را بسوي خود، و اهل علم از سائر بلاد براي فراگيري فلسفه به سويش شتافتند. [2]
استاد مطهري از حکيم مورد بحث ما چنين ياد مي‌کند :
جهانگير خان قشقايي در بزرگي، عشق تحصيل به سرش افتاد و دنبال علم را گرفت تا آنجا که استاد مسلم فلسفه در اصفهان گرديد. [3]
استاد همايي اين چنين مي گويد:
به تمام جهات و آداب شرعي متأدب و به فضايل اخلاقي آراسته بود. حاصل عمرش صرف تعليم و تربيت طلاب و مستعدان گرديد. در شبانه روز چند درس فقه و اصول و فلسفه و کلام مي‌گفت. ايام تعطيل به درس حديث و تفسير و اخلاق مي‌پرداخت مخصوصاً درس اخلاقش براي طلاب بسيار مفيد بود. [4]
اين دو بزرگوار [ جهانگير خان و آخوند کاشي] دو نفر عالم محقق معاصر ساکن يک مدرسه بودند که حوزه علميه اصفهان خاصه تحصيل فلسفه و علوم عقلي به وجود ايشان قائم و تدريس اين فنون بدانها منحصر بود، بدين سبب نام ايشان با يکديگر ترديف شده عنوان (آخوند وخان) يا (خان و آخوند) يعني جهانگير خان و آخوند ملامحمد کاشاني در آن زمان چندان اشتهار داشت که سراسر ايران را فرا گرفته بود، براي اينکه عموم طلاب که از شهرهاي ديگر هم به اصفهان مي‌آمدند ناگزير نزد يکي يا دو نفر تحصيل کرده بودند، بدين واسطه صيت شهرت ايشان تا بلاد عراق عرب نيز رسيده بود.
از حسن اتفاق مابين اين دو استاد معاصر همکار به هيچ وجه رقابت و هم چشمي در کار نبود، سهل است که يکديگر را برادرانه دوست مي‌داشتند و رابطه اخوت و اتحاد حقيقي در ميان ايشان برقرار بود چندانکه بقاعدة معروف اهل فلسفه «حکم احد المتّحدين يسري الي الآخر»در رنج و راحت يکديگر شريک بودند و غم و شادي هر کدام در آن ديگر سرايت مي‌کرد.
در معاشرتشان شوخيها و مطايباتي نيز با هم داشتند مخصوصاً از طرف آخوند که در شوخي و بذله گويي بي نظير بوده از اين قبيل که مرحوم آخوند در جواني اهل ورزش و پهلواني بوده است ، روزي براي خان داستانهاي جواني و ورزشکاري خود را مي‌گفت. خان بشوخي پرسيد «هنوز هم به ميل گرفتن ميل داريد؟» آخوند جواب داد «تا کدام زورخانه باشد.»

آخوند بسيارتند و زود خشم، و بر عکس خان بي اندازه سليم و بردبار بودند. يک روز که آخوند بر سر امر جزئي سخت غضبناک شده بود خان از در دوستي ناصحانه او را تسکين مي‌داد، آخوند گفت، «پس خوبست من هم مثل تو آش حليم باشم؟» خان گفت : «نه به اين شلي.»[5]

دوشنبه، 26 بهمن ماه ، 1388 بازدید:108 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 108 بار بازديد شده

جهانگيرخان قشقايي
بزرگان

فرزند محمد خان دره شويي، متوفي 1328ق، حكيم و عارف رباني، از فلاسفه و مدرسين حكمت در عصر قاجار است. معروفترين استاد وي حكيم نامي محمدرضا صهبا قمشه اي از حكما و عرفاي بزرگ اصفهان بود. بسياري از بزرگان و علماي اصفهان شاگردان وي بوده اند. ظاهراً مرحوم جهانگير خان شرحي بر نهج البلاغه داشته است كه اكنون اثري از آن نيست. در ماده تاريخ وفاتش آمده است: « جهانگير نزد خداي جهان شد».
جهانگيرخان در جواني از شاهنامه خوانهاي ممتاز طايفهخود محسوب مي شد.
در يك فرصتي كه به اصفهان آمد و با بزرگاني چون هماي شيرازي( متوفي 1290ق) و ميرزا عبدالجواد حكيم ( متوفي 1281ق) تماس گرفت، صفاي باطن و ليقات ذاتي وي موجب گرديد كه به تحصيل علم و معرفت بپردازد. معلوم نيست در سفري كه به اصفهان داشت چه گفتند و چه شنيد شوريده حال شد و ترك وطن و ديار كرد و در مدرسة صدر بازار اصفهان به تحصيل علم و تهذيب اخلاق پرداخت و طولي نكشيد كه جامع علوم عقلي و نقلي و بزرگترين استاد فلسفه كلام، فقه و اصول گرديد.
جهانگير خان در سن چهل سالگي تحصيل علم را شروع كرد و تا آنجا پيش رفت كه از فيلسوفان، هر كسي كه ميخواست اظهار فضل كند، خود را شاگرد جهانگيرخان معرفي ميكرد. وقتي كه ظلّ السلطان حاكم جابر اصفهان خواست كه ديدارش برود، جهانگيرخان به او اجازه نداد لذا يك روز ظلّالسلطان بدون اطلاع قبلي به مدرسة صدر اصفهان رفت و وارد اتاق وي شد و گفت : « جناب جهانگيرخان! اگر سابق مي خواستيد مرا ببينيد، چند ماه طول مي كشيد من بايد از شما وقت بگيرم و اين به سبب مقام ارجمند علمي شما است».
در مورد اخلاق شخصي جهانگيرخان عمر او تندي و خشم از وي نديد و يك سخن زشت ناهنجار از زبانش نشنيد. روحيات جواني خويش را هرگز فراموش نكرده بود. و در ايام كهولت نيز به سواركاري، تيراندازي و نشانه زني علاقه داشت. براي حفظ سلامتيش همه روزه مقداري پياده راه ميرفت و در اواخر عمر به بيرون رفتن از مدرسه براي وي مشكل بود اطراف مدرسه مدتي قدم ميزد. عموم طلاب مدرسه صدر او را چون پدري مهربان دوست داشتند و در مرگ وي به شدت ميگريستند زيرا كه پدري دلسوز و مهربان را از دست داده بودند، چنانكه كه گفته اند، بيشتر آنان وصيت كردند كه بعد از مرگ كنار استادشان دفن شوند.
بزرگترين تأثير علمي جهانگير خان آن بود كه فلسفه را از تهمت، ضلالت و الحاد رهانيد. و همان كاري را انجام داد كه مدت ها قبل فقيه نامدار آقا حسين خوانساري انجام داده بود. مقام ديانت، تقوا و عفاف جهانگير خان چنان مسلم و آشكار بود كه پيشوايان بزرگ روحاني مانند آيت الله العضمي بروجردي و آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني به تحصيل فلسفه و حكمت در اصفهان در خدمت جهانگيرخان و آخوند كاشي افتخار مي­كردند. و مايل بودند كه در شرح حال خويش به اين قسمت از زندگاني شان اشاره شود، حكيم جهانگيرخان با حكيم رباني و مدرس معروف آخوند كاشي هم عصر بودند. هر دو بزرگوار در مدرسة صدر ساكن و حوزة علمي اصفهان در تحصيل فلسفه و حكمت به وجود ايشان استوار بود. هر دو استاد نيز يكديگر را برادرانه دوست داشتند و رابطة اخوت بين ايشان برقرار بود. هر دوي آنان تا آخر عمر مجرد زيستند. حق رفاقت بين دو استاد تا آخر عمر و حتي بعد از مرگ نيز باقي ماند. چنانكه نقل است جهانگير خان زودتر از آخوند كاشي درگذشت. در اين زمان آخوند كاشي به قدري مريض احوال بود كه نمي توانست راه برود. اما وقتي جنازة مرحوم جهانگير خان را داخل مدرسة صدر آوردند تا بر او نماز بخوانند، آخوند كاشي بسيار بيتابي نمود و به شاگردانش اشاره كرد كه زير بغلهاي او را بگيرند تا وي نيز چند قدمي به مشايعت دوست عزيزش برود. اما بيشتر از چند قدم نتوانست جلوتر برود. سه شب از ماجرا نگذشته بود كه يكي از شاگردان حكيم جهانگير خان، او را در خواب مي بيند كه به وي مي گويد: از آخوند تشكر كن كه به مشايعت جنازة من آمد زيرا در چند قدمي كه آمدند اذكاري را دنبال جنازه ام گفت كه اين اذكار سبب شد من از برزخ نجات پيدا كنم. برو از او تشكر كن و به او بگو : «‌الحق كه حق رفاقت را به جا آوردي»
ايشان بعد از گذشت 85 سال از عمر با بركتشان در سال 1328 هجري قمري دار فاني را وداع گفتند.

دوشنبه، 26 بهمن ماه ، 1388 بازدید:125 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 125 بار بازديد شده

آموزش انواع ابجد
آموزش

مبحث ابجد در علوم غريبه و عرفاني بسيار كاربرد دارد. از آنجا كه بسياري از عزيزان بارها درخواست مطلب در اين رابطه داشتند انواع جداول ابجد را بصورت كاملا دقيق و تفكيك شده و گويا جهت دانلود و استفاده آماده كرده ايم. جهت دانلود اين مطلب آموزشي به قسمت دريافت فايل مراجعه كنيد. لازم به ذكر است كه تنها اعضاي سايت امكان دانلود مطالب را از بخش دريافت فايل دارند.

چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1388 بازدید:983 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 983 بار بازديد شده

دعای محبت و جلب عشق
علوم غريبه

این دعایی است که در محبت و جلب عشق بسیار قوی هست و حتی پای تلفن هم جواب می ده!!!
سوره انشراح رو به شکل زیر می نویسین و به بازوی راستتون می بندین
اسم مادر لازمه و اعراب گذاری هم نمی خواد. اگر اسم مادرش رو هم نمی دونید حوا بنویسید
بسم الله الرحمن الرحیم اَلَم نَشَرح لَکَ صَدرَک یا مَجید
وَ وَضَعنا عَنکَ وِزرَک یا مَجید اَلَّذی اَنقَضَ ظَهرَک یا قَدیر
یُسراً اَمری وَ رَفَعنا لَکَ ذِکرَک یا رافِع
اَلقِ مُحَبَّتی فی قَلبِ
( اسم طرف و اسم مادرش مثل زهرا بنت فاطمه)
فَاِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً یا مَجید اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً یا مُیَسِّر
وَ یَسِّراُموری فَاذا فَرَغتَ فَانصَب یا مَجید وَ اِلی رَبِّکَ فَارغَب
فُقالُ اِنّی اَجَبتَ حُبُّ الخَیِر اَللهم اِقضِ حَوائِجی

دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 بازدید:2816 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 2816 بار بازديد شده

طلسم الحب ناري
علوم غريبه

عزیمت زیر رو در روز چهار شنبه ساعت شمس یا مشتری بنویس در همان روز هم در آتش بیانداز تا مطلوب به محبت و عشق تو گرفتار شود

111 2 9 111 مما کو دو لام
طــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فلان بن فلان علی حب فلان بنت فلان

سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388 بازدید:1399 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 1399 بار بازديد شده

محاسبه جفت بودن ستاره هاي بخت
آموزش

 هر گاه بخواهید حساب کنید که آیا اقای محمد زاده با خانم علی زاده می تواند ازدواج کند یا نه؟آیا ستاره این دو با هم جفت هست یا نه؟ و در آینده تا آخر با هم زندگی می کنند یا نه؟
اول نام و نام مادر هر دو را به ابجد درآورده و بعد جدا جدا حساب کرده و بعد بر عدد 5 تقسیم می کنیم.( مثال : مجموع نام و نام مادر آقای "ایکس"میشود 250 و مجموع نام و نام خانم "ایکس" که میخواهد با این آقا ازدواج کند 745 میشود و مجموع این دو عدد 995 میشود . حال با تقسیم این عدد بر 5 جواب حاصل میشود )
اگر باقیمانده تقسیم 1 یا 3یا5 شود این دو به هم می رسند وستاره انها جفت می باشد و تا اخر عمر با هم زندگی می کنند."اگر با قیمانده تقسیم 2 یا 4 شود این دو نفر به هم نمی رسند و ستاره آنها جفت نمی باشد و تا آخر با هم زندگی نمی کنند."

 توجه:اگر زمانی باقیمانده تقسیم صفر گردد معلوم می گردد که یک طرف از خانواده طرفین با ازدواج موافق نمی باشند و تا آخر زندگی خانواده طرفین همیشه با هم به طور قهر می باشند

جمعه، 18 دي ماه ، 1388 بازدید:927 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 927 بار بازديد شده

چند خاصيت جالب در علوم غريبه
علوم غريبه

اگر پیه گرگ را به بدن کسی بمالید آن شخص نزد مردم منفور میشود و چنان مردم از وی دوری میکنند که راهی جز خودکشی برای او باقی نمی ماند !!!
اگر میخواهید کسی را عاشق وشیفته خود کنی کمی خون هدهد(شانه بسر) به او بپاشید.!!!
اگر خواستی شخصی از جمعی بیرون رود بر روی کاغذی بنویسید " یاشیخ احمد شاماکی " و کاغذ را زیر زانوی خود گذاشته و فشار دهید !!!
یک اسم اعظم هندی وجود دارد که قبل از انجام هر کاری آنرا ذکر کنید در آن کار موفق میشوید :" اهنرس " 7 مرتبه ذکر شود..
سوره کوثر را برعکس بر کاغذی نوشته و در پوست گردو قرار دهید و همراه داشته باشید تا همه از شما بترسند !!!

جمعه، 18 دي ماه ، 1388 بازدید:1579 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 1579 بار بازديد شده

خواص طبع ها
آموزش

در طبیعت چهار عنصر اصلی و جود دارد که دنیا از آنها خلق شده است و آن چهار عنصر به نام آتش خاک آب باد می باشند.
وجود طبع انسان ها نیزتمایل او به یکی از عناصر بالا بیشتر می باشد.
طالع حمل و اسد و قوس آتشی می باشد.
طالع جوزا و میزان و دلو بادی می باشد.
طالع سرطان و عقرب و حوت آبی می باشد.
طالع ثور و سنبله و جدی خاکی می باشد
طبع آتشی همیشه زود عصبانی می شود و زود خاموش می گردد و کینه در دل نگه نمی دارد و همیشه بدن او حرارت دارد و تشنه می باشد و زود جنگ شروع می کند.
طبع خاکی همیشه متواضع و فروتن و ساکت می باشد و با حرمت و احترام به دیگران زندگی می کند.
طبع بادی همیشه مغرور و تند خو می باشد و حرکات خودرا پنهان از چشم دیگران انجام میدهد و بسیار زیرک و کینه ای می باشد.
طبع آبی همیشه مسرور و شاد است و سه طبع بالا در وجودش ظاهر میگردد و همیشه از دست و زبان به عذاب می افتد.

جمعه، 18 دي ماه ، 1388 بازدید:555 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 555 بار بازديد شده

برون فكني كالبد اختري
آموزش

کالبد اختری چيست؟
عده ای معتقد هستند که انسان از سه سطح جسم کالبد اختری و روح تشکيل شده است.
جسم: چيزی است که شما آنرا با چشمانی کاملا معمولی ميتوانيد ببينيد.
روح: موجودی فروهشيار که تمام کنترل های شخصی بدست آن انجام میپذيرد. مانند احساسات شعور و ...
کالبد اختری:
اين کالبد رابطی است بين روح و جسم. مانند اينکه شما در فصل زمستان ميخواهيد يک لباس پشمی بپوشيد. بدليل خشن بودن لباس بايد يکه زيرپوش بپوشيد تا بدنتان آسيب نبيند. کالبد اختری را ميتوان مانند آن زيرپوش در نظر گرفت.

جمعه، 18 دي ماه ، 1388 بازدید:633 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 633 بار بازديد شده

ايام هفته
آموزش

 روز شنبه:
کوکب او زحل است و در آن روز باید تعویذاب و دعاهای بغض و جدایی و آوارگی نوشت وملک سفلی او میمون نوخ میباشد و حاکم بر ملک علوی او کفیاییل می باشد و متعلق به برج دلو میباشد و معدن او سرب می باشد و بخور او شمع سفید و لادن میباشد
 روز یکشنبه:
کوکب او شمس است و در آن روز باید تعویذات و دعاهای کار گشایی و رزق و روزی رونق بازار فتح وپیروزی بخت گشایی محبت غلبه بر دشمن طلسم دفع دشمن نوشت و ملک سفلی او ابو عبد الله سعید المذهب می باشد و حاکم بر ملک علوی روفیاییل می باشد و متعلق به برج اسد می باشد و معدن او طلا میباشد و بخور او سندروس می باشد
 روز دوشنبه:
کوکب او قمر است ودر آن روز باید تعویذات و دعاهای باطل سحر و رزق و روزی نوشت و ملک سفلی او ابی الحارث می باشد و حاکم بر ملک علوی او جبرائیل می باشد و به برج سرطان متعلق می باشد و معدن او نقره می باشد و بخور او لبان نر میباشد.
 روز سه شنبه:
کوکب او مریخ است و در آن روز تعویذات و دعاهای شفای مریض باید نوشت و یا بغض وآوارگی دشمن نوشت و ملک سفلی او ابی محرز احمر می باشد و حاکم بر ملوک علوی سمساییل می باشد و متعلق به برج عقرب می باشد و معدن او آهن است وبخور او صندل سرخ است.
روز چهار شنبه:
کوکب او عطارد است و در آن روز تعویذات و دعاهای زبان بندی باید نوشت و ملک سفلی او یرقان و یکنی بابی العجائب می باشد و حاکم بر ملوک علوی میکاییل می باشد و متعلق به برج جوزا میباشد و معدن او جیوه است و بخور او مقبل ارزق و عنبر می باشد.
روز پنجشنبه:
کوکب او مشتری است و در آن روز تعویذات و دعاهای محبت رزق و روزی و کار گشایی و بخت گشایی و زبان بندی انجام دادو ملک سفلی او شهمورش و هو قاضی الجن می باشد و حاکم بر ملوک علوی او صر فیاییل می باشد و متعلق به برج قوس می باشد و معدن او قلع می باشد و بخور او عود وکافور می باشد.
روز جمعه:
کوکب او زهره است و درآن روز بايد تعویذات و دعاهای کار گشایی رزق و روزی محبت و باطل سحر انجام داد و ملک سفلی او ابیض می باشد و کنیه ابو الحسن زوبعه می باشد و حاکم بر ملک علوی او عنیاییل می باشد و متعلق به برج ثور می شود و معدن او مس است و بخور او مستکی می باشد.

جمعه، 18 دي ماه ، 1388 بازدید:445 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 445 بار بازديد شده

شرح حال مفصل حاج آقا رحيم ارباب
بزرگان

ولادت
در سال 1297 هـ . ق. در قريه «چرمهين» اصفهان و در خانة حاج على پناه (ارباب حاج آقا) پسرى به دنيا آمد كه نام او را «رحيم» برگزيدند.
خاندان
پدر آقا رحيم، حاج على پناه، مشهور به ارباب حاج آقا (فرزند عبدالله مشهور به ارباب آقا) فرزند حاج علي پناه فرزند ملا عبدالله شيرانى بود.
«آقا رحيم در خانواده‌اي رشد كرد كه افرادى باسواد، اهل شعر و ادب وتاريخ بودند. پدر ايشان در شعر، تخلّص «لنگر» داشت و سال‌ها با عمان سامانى و دهقان سامانى و ملا محمد همامى و ديگر شعراى معاصرش جلسات شعر داشت. آقا رحيم نيز بيش‌تر اشعار فارسى حافظ و مولانا وشعراى عرب را كه حفظ داشت، ‌از دورة كودكى خود و از طريق شنيدن از زبان پدر و عمويش بوده است.»
آقا رحيم ارباب بزرگ‌ترين فرزند خانواده‌اش بود. وى دو برادر و يك خواهر داشت. يكى از برادرانش، عبدالله ارباب (1298 ـ 1379 هـ . ق) استاد بزرگ خط نسخ بود و قرآن و كتاب‌هاى دعا را با اين خط مي‌نوشت.
دومين برادر وي، حاج عبدالعلي ارباب (1304 ـ 1384 هـ . ق) بود. او مردى باسواد و اهل كمال بود كه مخارج خانواده به همت وى تأمين مي‌شد.
هر دو برابر آقا رحيم از وى كوچك‌تر بودند، و پيش از او وفات يافتند.[1]
اجداد آقا رحيم ارباب «از اعيان دهاقين و مشاهير نجبا و بزرگ زادگان قرية چرمهين از قراى معروف روستاى لنجان اصفهان و صاحب مال و ثروت بودند و بدين سبب به لقب ارباب خوانده مي‌شود.»[2]

پدر و عمويش (ارباب حاج حسن) از ستم «بختياري‌ها گريخته... به شهر آمدند كه تظلم كنند؛ امّا چه نتيجه كه حاكم، خود فاسدتر از آن‌ها (بختياري‌ها) بود و به ناچار براى هميشه در اصفهان و ـ در محلة‌ باغ همايون سابق و باغ تختى امروزى ـ ساكن شدند و محل سكونت آن‌ها چهار خانة تو در تو بود كه چهار طرف اين خانه‌ها اتاق وجود داشت، ‌و هشت خانوار كه حدود شصت نفر بودند در صلح و صفا و ‌آرامش مي‌زيستند...»[3]

پنجشنبه، 10 دي ماه ، 1388 بازدید:108 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 108 بار بازديد شده

آيا میتوان نماز را به فارسى خواند؟
بزرگان

آقاى دكتر محمد جواد شريعت كه با جمعى از دانشجويان با مرحوم حاج آقا رحيم ارباب اصفهانى ديدار كرده است، خاطره آن ملاقات را چنين باز می‏گويد: سال يكهزار و سيصد و سى و دو شمسى بود، من و عده ‏اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلى دارد نماز را به عربى بخوانيم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانيم؟ عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسى بخوانيم و همين كار را هم كرديم خانواده هایمان كم كم از اين موضوع آگاهى يافتند و به فكر چاره افتادند . آن‏ها، پس از تبادل نظر با يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ، ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نیفتاد، راهى ديگر برگزينند . چون پند دادن آن‏ها مؤثر نيفتاد; ما را نزد يكى از روحانيان آن زمان بردند . آن روحانى وقتى فهميد ما به زبان فارسى نماز می ‏خوانيم، به شيوه ‏اى اهانت ‏آميز ، نجس و كافرمان خواند . اين عمل او ما را در كارمان راسخ‏تر ساخت . عاقبت‏ يكى از پدران، افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت . آن‏ها نزد حاج آقا ارباب شتافتند و موضوع را با وى در ميان نهادند . او دستور داد در وقتى معين ما را خدمتش رهنمون شوند . در روز موعود ما را كه تقريبا پانزده نفر بوديم، به محضر مبارك ايشان بردند . در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت، آن بزرگ مرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتى استثنايى روبه رو هستيم . آقا در آغاز دستور پذيرايى از همه ما را صادر فرمود . سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمی خوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد . وقتى آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است ‏شما يكى يكى خودتان را معرفى كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلى و چه رشته ‏اى درس می ‏خوانيد . آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏هاى علمى مطرح كرد و از درس‏هايى مانند جبر و مثلثات و فيزيك و شيمى و علوم طبيعى مسائلى پرسيد كه پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بيرون بود . هر كس از عهده پاسخ بر نمی ‏آمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو می ‏شد . پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمودند : والدين شما نگران شده ‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى ‏خوانيد، آن‏ها نمى ‏دانند من كسانى را مى ‏شناسم كه - نعوذبالله - اصلاً نماز نمى‏ خوانند . شما جوانان پاك اعتقادى هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت . من در جوانى مى ‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم; ولى مشكلاتى پيش آمد كه نتوانستم . اكنون شما به خواسته دوران جوانى ‏ام جامه عمل پوشانيده ‏ايد، آفرين به همت ‏شما . در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمه صحيح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حل كرده ‏ايد . اكنون يكى از شما كه از ديگران مسلطتر است، بگويد بسم الله الرحمن الرحيم را چگونه ترجمه كرده است . يكى از ما به عادت دانش ‏آموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن داوطلب شد . آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يك نفر است; زيرا من از عهده پانزده جوان نيرومند بر نمى‏ آمدم . بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم الله را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان . حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست ‏بسم الله چنين باشد . در مورد «بسم‏» ترجمه «به نام‏» عيبى ندارد . اما «الله‏» قابل ترجمه نيست; زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى ‏توان ترجمه كرد; مثلا اگر اسم كسى «حسن‏» باشد، نمى ‏توان به آن گفت «زيبا» . ترجمه «حسن‏» زيبا است; اما اگر به آقاى حسن بگوييم آقاى زيبا، خوشش نمى ‏آيد . كلمه الله اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى ‏كنند . نمى ‏توان «الله‏» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد . خوب «رحمن‏» را چگونه ترجمه كرده ‏ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده . حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولى كامل نيست; زيرا «رحمن‏» يكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى ‏رساند و اين شمول در كلمه بخشنده نيست; «رحمن‏» يعنى خدايى كه در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏ كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى ‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى‏ فرمايد . در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن‏» در حد كمال ترجمه نيست . خوب، رحيم را چطور ترجمه كرده‏ ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان‏» . حضرت آيت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحيم من بودم - چون نام وى رحيم بود - بدم نمى ‏آمد «مهربان‏» ترجمه كنيد; اما چون رحيم كلمه ‏اى قرآنى و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود . اگر آن را «بخشاينده‏» ترجمه كرده بوديد، راهى به دهى مى ‏برد; زيرا رحيم يعنى خدايى كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مى ‏كند . پس آنچه در ترجمه «بسم الله‏» آورده ‏ايد، بد نيست; ولى كامل نيست و اشتباهاتى دارد . من هم در دوران جوانى چنين قصدى داشتم; اما به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم . تازه اين فقط آيه اول سوره حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم، موضوع خيلى پيچيده ‏تر مى ‏شود . اما من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسى برنداريد; زيرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است .

پنجشنبه، 10 دي ماه ، 1388 بازدید:137 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 137 بار بازديد شده

 
آمار کاربران

هديه به راز و رمز
به انتخاب خود به راز و رمز هديه دهيد

السلام عليك يا فاطمة الزهرا
لعن الله عمر بن خطاب
لعن الله ابوبكر
لعن الله عثمان
لعن الله عايشة بنت ابو بكر
لعن الله بني امية
لعن الله بني عباس
السلام عليك يا منتقم المنتظ
لعن الله قاتلي فاطمة الزهرا



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء 709

امكانات



دانلود
 1: فيلم زوقاوي و كشتار مسلمين (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 2: عبدالمالك ريگى ، به راستى كيست؟ (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 3: فيلمي از قتل عام مسلمانان (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 4: نمائي از تخريب حرمين عسكريين (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 5: به كدامين گناه كشته شدند؟ (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 6: به کدامين گناه شيعه را سر مي برند (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 7: فيلم كشتن 40 نفر از مسلمانان (دریافت شده:1) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 8: اعدام 14 پليس عراقي توسط وهابي ها (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 9: شهادت سيد محمد باقر حكيم توسط وهابي ها (دریافت شده:1) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 10: زدن بر چسب جاسوس به مخالفين و سر بريدن آنها توسط القاعد (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 11: سر بريدن پليس شيعه عراقي (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 12: قطع پاي جوان عراقي در اثر انفجار (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 13: سر بريدن يك جوان شيعه در يكي از محلات عراق (دریافت شده:1) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 14: بخشي از عمليات جنايتكارانه ريگي (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 15: گوشه اي از عمليات وحشيانه وهابيت در عراق (دریافت شده:0) (افزوده شد در تاریخ: 7 شهريور ماه ، 1389)

 16: نرم افزار عربي كسوف (دریافت شده:3) (افزوده شد در تاریخ: 5 شهريور ماه ، 1389)

 17: نرم افزار طالع بيني (دریافت شده:9) (افزوده شد در تاریخ: 5 شهريور ماه ، 1389)

 18: كتاب خواص جادويي و سحرآميز سنگ ها (دریافت شده:17) (افزوده شد در تاریخ: 5 شهريور ماه ، 1389)

 19: Yoga For Men (دریافت شده:2) (افزوده شد در تاریخ: 5 شهريور ماه ، 1389)

 20: كتاب اصول كافي بخش 4 (دریافت شده:1) (افزوده شد در تاریخ: 5 شهريور ماه ، 1389)


راز و رمز بزبانهاي ديگر
Translation

صفحه اصلی | عضویت در سایت | دریافت فایل | تالار گفتمان | جستجو در سایت | جستجو در انجمن | آرشیو اخبار | تماس با ما

مطالب منتشره در این پايگاه صرفا جهت اطلاع محققین و علاقمندان جهت مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر از كتب و منابع معتبر تهیه گردیده و راز و رمز هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ارائه شده در این پایگاه را ندارد.


كليه حقوق مادي و معنوي محفوظ و متخلفين طبق قانون حمايت از مولفان و پديدآورندگان تحت پيگرد قانوني قرار مي گيرند



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir