منوی اصلی
دسترسي سریع
دیگر بخشها
بخش خبری
مطالب سایت
بخش کاربری
امکانات سایت

موضوعات سايت
  آموزش
تعداد اخبار : 8 مورد
  اديان
تعداد اخبار : 5 مورد
  بزرگان
تعداد اخبار : 19 مورد
  فلسفه
تعداد اخبار : 1 مورد
  فرقه هاي ضاله
تعداد اخبار : 5 مورد
  معرفي كتاب
تعداد اخبار : 0 مورد
  مهدويت
تعداد اخبار : 7 مورد
  پيام
تعداد اخبار : 1 مورد
  پرسش و پاسخ
تعداد اخبار : 16 مورد
  شبهات
تعداد اخبار : 3 مورد
  علوم غريبه
تعداد اخبار : 22 مورد
  آشنايي با ما
تعداد اخبار : 0 مورد
  عرفان حقيقي
تعداد اخبار : 35 مورد


         درندگان در خدمت حاجي  
بزرگان

مرحوم حاج محمد صادق تخت فولادي در سفري كه به نيابت از استادش بابارستم بختياري به بيت الله الحرام مشرف مي شدند در ميانه راه نزديكي شيراز در كاروانسرايي توقف مي كنند . هوا بسيار سرد و برفي بود . مرحوم حاجي بر روي سكوي در ورودي كاروانسرا، بيرون از سرا، پوست را افكندند و نشستند. ساير كاروانيان عرض كردند هوا سرد است و اين جا گذرگاه حيوانات درنده است. بهتر است كه به داخل كاروانسرا تشريف بياوريد. ولي ايشان در جواب فرمودند. در داخل كاروانسرا آب نيست. و به جوي آبي كه خارج از كاروانسرا جاري بوده اشاره فرموده و گفته بودند: اينجا براي من بهتر است. هنگام غروب كاروانسرا دار به مسافرين مي گويد كه ما معمولاً سر شب در كاروانسرا را مي بنديم و تا صبح باز نمي كنيم. اگر ايشان بيرون بمانند احتمال دارد سرما و حيوانات درنده به ايشان آسيب برسانند. مسافرين از راه محبت تصميم مي گيرند. كه علي رغم مخالفت مرحوم حاج محمد صادق دسته جمعي گوشه هاي پوست تخت را بگيرند و ايشان را به داخل كاروانسرا منتقل كند. ولي همسفر مذبور كه به احوال ايشان آشنا بوده است مي گويد: ايشان از اشخاص معمولي نيستند. و اگر بر خلاف ميل ايشان حركتي كنيم كه عصباني و ناراحت شوند حتماً صدمه خواهيم خورد و خود مجدداً به خدمت حاجي مي رسد و عرض مي كند. كه اين مردم شما را نمي شناسند. و به احوال شما وارد نيستند. و از راه محبت و نودوستي قصد دارند كه علي رغم ميل شما ، شما را به داخل ببرند. من مي دانم كه بر اثر اين عمل صدمه مي خورند. پس شما خودتان لطف كنيد و به داخل كاروانسرا تشريف بياوريد و راضي نشويد كه افرادي كه باطناً نيتي جز خير خواهي ندارند صدمه ببينند. حاجي مي پرسند نگراني شان از چيست؟ عرض مي كند : يكي سردي هوا است كه ممكن است شما را از بين ببرد و ديگري وجود حيوانات درنده است كه در اين نواحي انواع مختلف وجود دارد . مرحوم حاجي سر از زانو بر ميدارد و به آن هم سفر مي گويد : دستت را به سينه من نزديك كن . آن هم سفر گفته است: به محض اينكه دستم را به سينه ايشان نزديك كردم گويي به ديگ جوشاني دست كرده ام و از شدت حرارت احساس تألم كرده ام. حاجي فرمود به اينها بگو آيا ذكر خداوند به اندازه ده سير ذغال گرما نمي دهد؟! اما در مورد حيوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زياني نمي رسانند. هر چه بشود به اذن حق و به اراده اوست. من در زمين و آسمان ها از حيوانات نمي ترسم. مرد مذبور باز مي گردد و آنچه را كه حس و شنيده بود به ساير مسافرين مي گويد. چون حاجي قدري كسالت هم داشت كاروانيان براي ايشان مقداري آش مي پذند و پهلوي سجاده ايشان مي گذارند و بعد درب كاروانسرا را مي بندند. صبح روز بعد كه درب كاروانسرا را باز مي كنند مي بينند برف فراواني باريده است ولي در جلوي سجاده مرحوم حاجي برف نيست ظاهراً حيواناتي كه در طول شب جلوي سجاده نشسته بودند مانع شده اند كه برف در آن قسمت به زمين بنشيند. آثار پاهاي حيوانات نيز بر روي برف ها مشاهده مي گرديد. حاجي فرموده بودند شب گذشته شيري با بچه هاي خود اينجا آمد و تا صبح هم اينجا بود به او گفتم اگر مأموريتي داري من تسليم هستم ولي معلوم شد مأموريت ندارد. تا صبح اينجا بودند. و قبل از رفتن مقداري از آش را خوردند و بعد همگي رفتند.

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:10 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 10 بار بازديد شده

         حاج محمد صادق تخت فولاي و آقانجفي  
بزرگان

بزرگان ايران مخصوصاً بزرگان اصفهان همه به حاج محمد صادق تخت فولادي ارادت داشته و از چشمه فياض وجود ايشان بهره مي گرفته اند. مرحوم آقا شيخ محمد نجفي بزرگ نيز از مريدان آن مرحوم بود و هر شب جمعه خدمت ايشان مي رسيد و از محضر پر فيض ايشان استفاده مي كرد و مشكلات علمي خود را از حاجي جويا مي شد. يكي از اين روزها مرحوم حاجي به ايشان مي فرمايند جمعه ديگر كه مي آييد خودتان شخصاً يك خروس براي من بياوريد . مرحوم آقا نجفي هم به دستور ايشان عمل نموده، جمعه بعد خروسي را از منزل برداشته زير عبا مي گيرد و سوار بر مركب شده با مستخدمشان به سوي تكيه مادرشازده راه مي افتند. در بين راه خروس سعي مي كند سرش را از زير عبا بيرون آورد. مرحوم آقا نجفي از اين مسئله كه اگر سر خروس معلوم شود و مردم ايشان را با وجود موقعيت و مرتبه اي كه داشته اند ببينند كه خروسي را زير عبا گرفته همراه مي برند، چه فكري درباره شان خواهند كرد. بسيار ناراحت بودند مرحوم آقا نجفي تصور مي كردند اين امر به شئون ظاهري ايشان منافات دارد، لذا اين مسافت را با ناراحتي طي كرده به خدمت مرحوم حاجي مي رسند و خروس را تقديم مي كنند. مرحوم حاجي خروس را گرفته مي فرماايند من از شما خروس خواستم، ولي نه خروس دزدي . مرحوم آقا نجفي از اين سخن شگفت زده شده عرض مي كنند، من از شما تعجب مي كنم كه چنين سخني مي فرمائيد. اين خروس را من از منزل خود آورده ام . مرحوم حاجي مي فرمايند: تعجب من هم از اين بود كه اگر اين خروس از خود شماست، چرا اينقدر ناراحت بوديد كه كسي نبيند. فكر كردم شايد مال خودتان نبوده و به اين سبب نمي خواستيد كسي بفهمد.
بله منظور مرحوم حاجي از اين عمل اين بود كه، انيت و خود بيني را از مرحوم نجفي دور نمايد و اين چنين بوده سيره بزرگان در تربيت شاگردان. 

جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 بازدید:5 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 5 بار بازديد شده

         نوانديشي مكتب اصفهان  
بزرگان

گفت‌وگو با دكترمحمد باقر كتابي
 
اشاره: دكترسيدمحمدباقر كتابي, در سال 1302 هجري شمسي در اصفهان به‌دنيا آمد. وي پس از گذراندن دورة متوسطه در دبيرستان‌هاي صارميه, سعدي و ادب, ليسانس خود را در سال 1332 در رشتة حقوق از دانشگاه تهران اخذ كرد. سال‌هاي دانشجويي وي در بحبوحة مبارزات دكترمحمد مصدق و كودتاي 28 مرداد گذشت. پس از آن وي در اصفهان, در دبيرستان‌هاي هاتف, قدسيه و هراتي تدريس مي‌كرد. در مرحلة بعدي تحصيلات عالي خود, به خاطر دلبستگي و گرايش به مباحث عرفاني و ادبي, تغيير رشته داده و سرانجام دكتراي الهيات,‌ عرفان و ادبيات فارسي را در سال 1347 از دانشگاه تهران دريافت كرد و بعدها ادبيات عرب, ادبيات فارسي و متون عرفاني را در دانشگاه اصفهان تدريس مي‌كرد. ايشان پس از بازنشستگي نيز با دانشگاه‌ اصفهان همكاري داشته و تدريس متوني مانند مثنوي مولانا, حديقه سنايي, غزليات حافظ, نهج‌البلاغه و تأثير قرآن و حديث در ادب فارسي را به عهده دارد. دكترمحمدباقر كتابي از شاگردان نزديك حضرت‌آيت‌الله‌العظمي حاج رحيم ارباب بوده و بيست و هشت سال از محضر درس آن استاد عرفان و فقه و رياضيات, بهره‌مند شده است. اين گفت‌وگو بهانه‌اي است براي يادكرد آن حكيم و عارف فرزانه.
آقاي دكتركتابي! . امروز مي‌خواستيم با انديشة حاج‌آقا رحيم ارباب آشنا شويم و اين از زبان شما كه هميشه در مسجد ايشان نمازجماعت مي‌خوانديد و به ايشان ارادت داشتيد, شنيدني و ‌آموختني خواهد بود. زيرا كه ايشان شخصيت پنهاني دارند و مثل كوه يخي مي‌ماندند كه شايد يك دهم آشكارش را هم مردم نشناختند, چه برسد به آن نُه دهمش كه زير آب است و دور از دسترس انديشة ما.
بله, من به ايشان خيلي ارادت داشتم. من دوست ندارم كه از خودم تعريف كنم, ولي مولانا, بسيار زيبا مي‌سرايد كه:
مادح خورشيد مدّاح خود است            كه دو چشمم سالم و نامُرمَد است
معمولاً ما اين‌طور هستيم. چون خودمان كه چيزي نداريم, خودمان را به شخصيت‌هاي خيلي بزرگ مي‌بنديم و از آنها كسب وجاهت مي‌كنيم. من دلم نمي‌خواهد اين‌گونه باشم, ولي چاره‌اي ندارم. واقعاً از كودكي به فكر بودم كه افرادي را انتخاب كنم كه اينها انسان باشند, انسان واقعي. در زمان كودكي تا جواني و بعد از جواني ما, چند نفر در روحانيت زبده بودند. يكي از آنها مرحوم حضرت ‌آيت‌الله‌العظمي ارباب بود, يكي مرحوم طبيب و حكيم حاج‌ميرزا علي آقاي شيرازي بودند, يكي ديگر هم مرحوم حاج‌شيخ مهدي نجفي, دايي خود من بود كه يادم هست آن وقت‌ها مي‌گفتند اَزهَدِ مردم اصفهان است. از بزرگان ديگر, مرحوم حاج‌ملاحسينعلي صديقين در اصفهان بود و ديگر از مرحوم محمدباقر الفت بزرگ مي‌توان نام برد كه او هم از انسان‌هاي عجيبي بود كه ناشناخته ماند.
من هرچه فكر مي‌كنم چه تناسبي با آقاي ارباب مي‌توانستم داشته باشم, خودم نمي‌دانم. تقريباً حدود بيست و هشت سال, هر وقت كه ممكن مي‌شد در خدمت ايشان باشم, مي‌رفتم و در نماز ايشان و پاي خطبه‌هاي ايشان و از ارشادهاي ايشان بهره‌مند مي‌شدم؛ و گاه در خانة ايشان, ساعت‌ها سؤال‌هايم را از محضرشان مي‌پرسيدم و ايشان كريمانه پاسخ مي‌فرمودند. حتي يك وقت از آقا خواهش يك درس كردم. ايشان پذيرفتند كه "شرايع" را كه در فقه است, تدريس كنند. البته من اول به فكر منظومة حاج‌ملاهادي سبزواري بودم, ولي ايشان ترجيح دادند كه شرايع را شروع كنيم. البته اين درس‌ها ادامه نيافت, زيرا بينايي ايشان در اين اواخر, آن‌طور كه يادم هست از سال43و44, كم شد و بعد كم‌كم بينايي خود را از دست دادند. بعد هم بيماري‌هاي ديگري براي ايشان پيدا شد و طبعاً تدريس براي ايشان دشوار بود. البته من گاهي خدمتشان مي‌رفتم. ايشان روي تخت خوابيده بودند, بينايي هم نداشتند و واقعاً از بيماري‌هاي متعدد در رنج بودند, با اين همه, خلق و خوي تدريس و تهذيب و تعليم را حتي در بستر بيماري هم از دست نداده بودند.
خوب به خاطر دارم كه استاد علامه مرحوم جلا‌ل‌الدين همايي, بارها به ديدن ايشان مي‌آمدند. ولي مثل اين‌كه به دريايي رسيده باشند, زانوي ادب بر زمين مي‌زدند. با اين‌كه مرحوم حاج‌آقا‌رحيم ارباب نابينا بودند, ولي پاسخگوي مسائل فلسفي و پرسش‌هاي حضرت استاد همايي مي‌شدند. ايشان همواره حاضرالذهن بودند و شعرهاي منظومه را از بر مي‌خواندند. مرحوم حاج‌آقا رحيم غير از معارف اسلامي, از فقه و اصول و ادبيات و فلسفه و كلام و حكمت و عرفان, در رياضي هم استاد مسلم بودند, چه در نجوم و هيئت و چه در اصل رياضيات.
- حاج‌آقا رحيم هيچ‌وقت از لباس روحانيت استفاده نمي‌كردند,و هيچ‌وقت رساله‌اي ننوشتند, ديگر اين‌كه وجوهات هم دريافت نمي‌كردند, چهارم اين كه نمازجمعه را واجب عيني مي‌دانستند. حالا شما مي‌توانيد توضيح بدهيد كه دلايل پنهان آن چه بوده است؟
من خيلي كوچك‌تر از اين هستم كه دربارة ايشان سخني بگويم, ولي بايد يادآور شوم كه ايشان افتخار شاگردي سه استاد بزرگ را داشتند, يكي مرحوم جهانگيرخان قشقايي بود, كه شرح حالش را براي من طي يكي دو روز, به‌طور مفصل مي‌فرمود و من يادداشت مي‌كردم. در رسالة دكتري خودم, رجال اصفهان (جلد اول) بخشي از آن را آورده‌ام. هميشه هم ايشان از حضرت مرحوم قشقايي به مرحومِ خان تعبير مي‌كردند و مي‌گفتند: "مرحوم خان اين‌جور مي‌فرمود." از آنجا كه مرحوم جهانگيرخان خودشان ايلي بودند و وقتي وارد حوزة درس و بحث شدند, عمامه به سر نگذاشتند و همواره با همان كلاه پوستي ايلي بودند, احتمال مي‌دهم كه حاج رحيم ارباب در اين كار اقتدا و اقتفا به استاد بزرگوارشان كرده باشند. حتي روزي اين را خودشان با تبسمي كه هميشه بر لب داشتند, براي من گفتند. آن روز در شرح حال مرحوم جهانگيرخان براي من گفتند كه "يك روز صبح زود ديدم كه درِ خانة ما را مي‌زنند, رفتم ببينم كيست, ديدم مرحومِ خان است, گفتم: "آقا بفرماييد داخل" گفتند: "رحيم, ديشب خواب ديدم عمامه‌اي شده‌‌اي, آمدم ببينم نكند شده باشي"" البته اين را با خنده مي‌گفتند. چون بعضي به ايشان ايراد مي‌كردند كه "آقا چرا شما كه در سلك روحانيت هستيد, عمامه نداريد؟" مثل استادشان كلاه پوستي مي‌گذاشتند. آن آقا گفت: "اگر خدا در روز قيامت از شما بپرسد كه چرا اين كار را نكرديد, چه جواب مي‌دهيد؟" ايشان پاسخ دادند: "اگر مي‌گذاشتم و خدا از من مي‌پرسيد, چه تناسبي با اين لباس داشتي؟ آن‌وقت نمي‌دانستم چه جواب بدهم."
در زمان ايشان مراجع بزرگي زندگي مي‌كردند, ازجمله مرحوم آيت‌الله سيدابو‌الحسن اصفهاني, مرحوم حكيم, مرحوم آيت‌الله خويي و مرحوم آيت‌الله حاج‌آقاحسين بروجردي كه ديگر تقريباً منحصر به فرد شده بودند. شايد ايشان فكر مي‌كردند كه رساله نوشتن با وجود رسالة آقايان لزومي ندارد, ولي هركس مي‌آمد و از ايشان مي‌خواست كه از فتاوي خودشان بگويند هم دريغ نداشتند. حتي يادم هست در بحث ارث همسر, ايشان معتقد بودند كه همسر از تمام ماترك مرد سهم مي‌برد. اگر هم كسي فتواي خودشان را مي‌خواست, به‌طور مفصل بيان مي‌فرمودند. آية قرآن را مي‌خواندند كه: "و لهن الربع مما تركتم" و استدلال آيه‌اي مي‌كردند, ولي نمي‌نوشتند. نه‌تنها فتوا ننوشتند, بلكه كتاب هم ننوشتند. در عين حال, با وجود معارفي كه در سينة‌ايشان بود, علامة همايي مي‌فرمودند كه "من اعتقاد راسخ دارم كه در كل حوزه‌ها فعلاً در مقام جمع‌الجمعي مثل حاج‌آقا رحيم ارباب وجود ندارد, آن‌چنان كه تمام معارف را در حد استادي بداند."

دوشنبه، 26 بهمن ماه ، 1388 بازدید:10 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 10 بار بازديد شده

         حکيم قشقايي از نگاه انديشمندان  
بزرگان

در اين يادداشت سعي مي شود نظر بزرگاني که به هر نحو با مرحوم حکيم جهانگير خان ارتباط داشته اند آورده شود.
حسيني فسايي نويسنده کتاب فارسنامه ناصري اين چنين مي نويسد:
زبدة ارباب فضل و بلاغت، قدوة اصحاب مجد و فصاحت، وحيد عصر و فريد دهر، کاشف مشکلات، فاتح معضلات، مخزن نفايس فروع و اصول، مظهر حقايق معقول و منقول، جامع نکات اصليه، حاوي احکام فرعيه ، نادرة زمان : جهانگير خان قشقائي از تيره درهشوري، از اوائل عمر، طبعش از معاشرت اقران رميده، کربت غربت را بر آسايش اختيار کرده ، رخت سفر را به جانب اصفهان کشيد، تحصيل علوم را بر کمالات ديگر ، ترجيح داد و در اندک مدتي گوي سبقت را از همگان ربود و اکنون در شهر اصفهان مرجع فضلا و معتمد علماست، با آنکه در مراتب علميه سرآمد ارباب عمايم است از لباس بزرگان ايلات از سرتا پا بيرون نرفته، مانند ايلات، کلاه و زلف دارد.[1]
آقا بزرگ تهراني در خصوص بعد فلسفي وي مي‌نويسد:
وي معقول و منقول را تحصيل کرد تا جائي که به اعلي درجات علمي رسيد. و غرق شده بود در فلسفه و فراگرفت اين علم را با جد و کوشش فراوان تا جائي که روشن نمود غموض‌هاي (پيچيدگي‌هاي) علوم فلسفي را و در اين رشته تا جائي پيش رفت که نزديک بود منحصر گردد علوم فلسفي در اين شخص . شهرتش در ايران پيچيده و جذب کرد طالبين فلسفه را بسوي خود، و اهل علم از سائر بلاد براي فراگيري فلسفه به سويش شتافتند. [2]
استاد مطهري از حکيم مورد بحث ما چنين ياد مي‌کند :
جهانگير خان قشقايي در بزرگي، عشق تحصيل به سرش افتاد و دنبال علم را گرفت تا آنجا که استاد مسلم فلسفه در اصفهان گرديد. [3]
استاد همايي اين چنين مي گويد:
به تمام جهات و آداب شرعي متأدب و به فضايل اخلاقي آراسته بود. حاصل عمرش صرف تعليم و تربيت طلاب و مستعدان گرديد. در شبانه روز چند درس فقه و اصول و فلسفه و کلام مي‌گفت. ايام تعطيل به درس حديث و تفسير و اخلاق مي‌پرداخت مخصوصاً درس اخلاقش براي طلاب بسيار مفيد بود. [4]
اين دو بزرگوار [ جهانگير خان و آخوند کاشي] دو نفر عالم محقق معاصر ساکن يک مدرسه بودند که حوزه علميه اصفهان خاصه تحصيل فلسفه و علوم عقلي به وجود ايشان قائم و تدريس اين فنون بدانها منحصر بود، بدين سبب نام ايشان با يکديگر ترديف شده عنوان (آخوند وخان) يا (خان و آخوند) يعني جهانگير خان و آخوند ملامحمد کاشاني در آن زمان چندان اشتهار داشت که سراسر ايران را فرا گرفته بود، براي اينکه عموم طلاب که از شهرهاي ديگر هم به اصفهان مي‌آمدند ناگزير نزد يکي يا دو نفر تحصيل کرده بودند، بدين واسطه صيت شهرت ايشان تا بلاد عراق عرب نيز رسيده بود.
از حسن اتفاق مابين اين دو استاد معاصر همکار به هيچ وجه رقابت و هم چشمي در کار نبود، سهل است که يکديگر را برادرانه دوست مي‌داشتند و رابطه اخوت و اتحاد حقيقي در ميان ايشان برقرار بود چندانکه بقاعدة معروف اهل فلسفه «حکم احد المتّحدين يسري الي الآخر»در رنج و راحت يکديگر شريک بودند و غم و شادي هر کدام در آن ديگر سرايت مي‌کرد.
در معاشرتشان شوخيها و مطايباتي نيز با هم داشتند مخصوصاً از طرف آخوند که در شوخي و بذله گويي بي نظير بوده از اين قبيل که مرحوم آخوند در جواني اهل ورزش و پهلواني بوده است ، روزي براي خان داستانهاي جواني و ورزشکاري خود را مي‌گفت. خان بشوخي پرسيد «هنوز هم به ميل گرفتن ميل داريد؟» آخوند جواب داد «تا کدام زورخانه باشد.»

آخوند بسيارتند و زود خشم، و بر عکس خان بي اندازه سليم و بردبار بودند. يک روز که آخوند بر سر امر جزئي سخت غضبناک شده بود خان از در دوستي ناصحانه او را تسکين مي‌داد، آخوند گفت، «پس خوبست من هم مثل تو آش حليم باشم؟» خان گفت : «نه به اين شلي.»[5]

دوشنبه، 26 بهمن ماه ، 1388 بازدید:5 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 5 بار بازديد شده

         جهانگيرخان قشقايي  
بزرگان

فرزند محمد خان دره شويي، متوفي 1328ق، حكيم و عارف رباني، از فلاسفه و مدرسين حكمت در عصر قاجار است. معروفترين استاد وي حكيم نامي محمدرضا صهبا قمشه اي از حكما و عرفاي بزرگ اصفهان بود. بسياري از بزرگان و علماي اصفهان شاگردان وي بوده اند. ظاهراً مرحوم جهانگير خان شرحي بر نهج البلاغه داشته است كه اكنون اثري از آن نيست. در ماده تاريخ وفاتش آمده است: « جهانگير نزد خداي جهان شد».
جهانگيرخان در جواني از شاهنامه خوانهاي ممتاز طايفهخود محسوب مي شد.
در يك فرصتي كه به اصفهان آمد و با بزرگاني چون هماي شيرازي( متوفي 1290ق) و ميرزا عبدالجواد حكيم ( متوفي 1281ق) تماس گرفت، صفاي باطن و ليقات ذاتي وي موجب گرديد كه به تحصيل علم و معرفت بپردازد. معلوم نيست در سفري كه به اصفهان داشت چه گفتند و چه شنيد شوريده حال شد و ترك وطن و ديار كرد و در مدرسة صدر بازار اصفهان به تحصيل علم و تهذيب اخلاق پرداخت و طولي نكشيد كه جامع علوم عقلي و نقلي و بزرگترين استاد فلسفه كلام، فقه و اصول گرديد.
جهانگير خان در سن چهل سالگي تحصيل علم را شروع كرد و تا آنجا پيش رفت كه از فيلسوفان، هر كسي كه ميخواست اظهار فضل كند، خود را شاگرد جهانگيرخان معرفي ميكرد. وقتي كه ظلّ السلطان حاكم جابر اصفهان خواست كه ديدارش برود، جهانگيرخان به او اجازه نداد لذا يك روز ظلّالسلطان بدون اطلاع قبلي به مدرسة صدر اصفهان رفت و وارد اتاق وي شد و گفت : « جناب جهانگيرخان! اگر سابق مي خواستيد مرا ببينيد، چند ماه طول مي كشيد من بايد از شما وقت بگيرم و اين به سبب مقام ارجمند علمي شما است».
در مورد اخلاق شخصي جهانگيرخان عمر او تندي و خشم از وي نديد و يك سخن زشت ناهنجار از زبانش نشنيد. روحيات جواني خويش را هرگز فراموش نكرده بود. و در ايام كهولت نيز به سواركاري، تيراندازي و نشانه زني علاقه داشت. براي حفظ سلامتيش همه روزه مقداري پياده راه ميرفت و در اواخر عمر به بيرون رفتن از مدرسه براي وي مشكل بود اطراف مدرسه مدتي قدم ميزد. عموم طلاب مدرسه صدر او را چون پدري مهربان دوست داشتند و در مرگ وي به شدت ميگريستند زيرا كه پدري دلسوز و مهربان را از دست داده بودند، چنانكه كه گفته اند، بيشتر آنان وصيت كردند كه بعد از مرگ كنار استادشان دفن شوند.
بزرگترين تأثير علمي جهانگير خان آن بود كه فلسفه را از تهمت، ضلالت و الحاد رهانيد. و همان كاري را انجام داد كه مدت ها قبل فقيه نامدار آقا حسين خوانساري انجام داده بود. مقام ديانت، تقوا و عفاف جهانگير خان چنان مسلم و آشكار بود كه پيشوايان بزرگ روحاني مانند آيت الله العضمي بروجردي و آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني به تحصيل فلسفه و حكمت در اصفهان در خدمت جهانگيرخان و آخوند كاشي افتخار مي­كردند. و مايل بودند كه در شرح حال خويش به اين قسمت از زندگاني شان اشاره شود، حكيم جهانگيرخان با حكيم رباني و مدرس معروف آخوند كاشي هم عصر بودند. هر دو بزرگوار در مدرسة صدر ساكن و حوزة علمي اصفهان در تحصيل فلسفه و حكمت به وجود ايشان استوار بود. هر دو استاد نيز يكديگر را برادرانه دوست داشتند و رابطة اخوت بين ايشان برقرار بود. هر دوي آنان تا آخر عمر مجرد زيستند. حق رفاقت بين دو استاد تا آخر عمر و حتي بعد از مرگ نيز باقي ماند. چنانكه نقل است جهانگير خان زودتر از آخوند كاشي درگذشت. در اين زمان آخوند كاشي به قدري مريض احوال بود كه نمي توانست راه برود. اما وقتي جنازة مرحوم جهانگير خان را داخل مدرسة صدر آوردند تا بر او نماز بخوانند، آخوند كاشي بسيار بيتابي نمود و به شاگردانش اشاره كرد كه زير بغلهاي او را بگيرند تا وي نيز چند قدمي به مشايعت دوست عزيزش برود. اما بيشتر از چند قدم نتوانست جلوتر برود. سه شب از ماجرا نگذشته بود كه يكي از شاگردان حكيم جهانگير خان، او را در خواب مي بيند كه به وي مي گويد: از آخوند تشكر كن كه به مشايعت جنازة من آمد زيرا در چند قدمي كه آمدند اذكاري را دنبال جنازه ام گفت كه اين اذكار سبب شد من از برزخ نجات پيدا كنم. برو از او تشكر كن و به او بگو : «‌الحق كه حق رفاقت را به جا آوردي»
ايشان بعد از گذشت 85 سال از عمر با بركتشان در سال 1328 هجري قمري دار فاني را وداع گفتند.

دوشنبه، 26 بهمن ماه ، 1388 بازدید:5 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 5 بار بازديد شده

 
آمار کاربران


در كلام معصوم

امکانات

چت راز و رمز
نام اتاقحاظر
راز و رمز0

[ SPChat ]

راز و رمز بزبانهاي ديگر
Translation

تلويزيون ها
شبکه یک
شبکه دو
شبکه سوم
شبکه چهار
شبکه تهران
شبکه آموزش
شبکه خبر
شبکه قرآن
شبکه PressTV
شبکه جام جم 1
شبکه جام جم 2
شبکه جام جم 3


مطالب منتشره در این پايگاه صرفا جهت اطلاع محققین و علاقمندان جهت مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر از كتب و منابع معتبر تهیه گردیده و راز و رمز هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ارائه شده در این پایگاه را ندارد.


كليه حقوق مادي و معنوي محفوظ و متخلفين طبق قانون حمايت از مولفان و پديدآورندگان تحت پيگرد قانوني قرار مي گيرند



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir